الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢١
احكام نبىّ الاكرام جهد لا كلام مينمود پس شما با اين همه اكرام و احترام ملك العلَّام نسبت باو در صدد دفع او از روى حسد و عداوت بواسطهء نفاست ذات او و طلب فتنه از جهت حكومت دنيا نموديد تا آنكه خون آن مظلوم را به ناحقّ ريختند بواسطهء چيزى كه شما بنى عبد المطَّلب أصلا أهل آن نبوديد با آنكه شما عالم بسوابق او در اسلام و رفعت منزلت او در نزد ايزد علَّام و رسول عليه الصّلوة و السّلام بوديد فيا ذلَّاه يعنى واى بر ذليلى و بىگناهى او در تحت خاك باشد و آن در نزد حضرت الله تعالى نيكو باشد و شما با ساير بنى عبد المطَّلب كه قاتلان عثمان بوديد زنده و در روى زمين مسرور و شادمان و او در زير زمين بخون خود رنگين و دفين باشد ، ايزد تعالى هرگز چنين ظلم روا ندارد و ما دعوى نوزده خون ديگر از أعيان بنى أميّه از قتلى بدر بر شما بنى عبد المطَّلب داريم .
بعد ازو عمرو بن العاص بتكلَّم در آمد پس بعد از حمد خداى و ثناى واجب تعالى گفت : اى ابن أبى تراب ما كسى پيش شما فرستاده بواسطهء آن طلب كرديم تا بر تو ثابت و مقرّر گردانيم كه پدرت أبا بكر صدّيق را زهر داد و در خون عمر الفاروق با أهل نفاق و شقاق اتّفاق كرده با آن جماعت شريك و سهيم بود و عثمان ذى النّورين را مظلوما مقتول گردانيد ، و بعد از آن دعوى چيزى نمود كه در آن دعوى صادق و مستحقّ آن أمر حقّ نبود و چندان سعى نمود كه بر سر آن رفت و تا در حيات بود و مهيّج و محرّك فتنه بود .
آنگاه عمرو بن العاص شروع در سرزنش و توبيخ حضرت ولىّ الله نمود و سخنان دور از طرق ثواب را نسبت بآن ولايتمآب صواب دانسته مذكور گردانيده گفت : يا بنى عبد المطَّلب حضرت ايزد تعالى و تبارك ملك دنيا را مطيع شما