الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٩٧ - احتجاج على بن الحسين ع بر محمد بن الحنفيه در مورد امامت خويش
پيشتر از آنكه شهيد گردد بنصف ساعت مرا ولىّ عهد خود گردانيد و امامت امّت تسليم من نموده و اين سلاح رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم است كه در نزد منست بايد كه در اين بابت تعرّض من نكنى كه من بنقصان عمرو پريشانى حال تو اى عمّ ميترسم .
و ديگر آنكه حضرت ايزد تبارك و تعالى قسم ياد نمود كه وصيّت و امامت بجز در عقب حسين بن علىّ عليه السّلام و التّحيّه نگذارند و اگر تو اى عمّ خواهى كه حقيقت اين أمر بر تو بيّن و ظاهر گردد باتّفاق ما بنزديك حجر الأسود حاضر شو تا او را حكم درين مهمّ گردانم و از او سؤال اين حال از آن مطيع ايزد متعال نمائيم .
حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام ميفرمايد كه اين كلام در آن روز در ميان ايشان در مكَّه معظَّمه زادها الله تعظيما الى يوم القيام بود هر دو ايشان به پيش حجر الأسود آمدند .
حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) بمحمّد بن الحنفيّه گفت : يا عمّ اوّل تو ندا كن و از روى تضرّع و ابتهال از حضرت ايزد متعال سؤال نمائى كه آن سنگ را براى شهادت تو بنطق آرد ، بعد از آن سؤال از حقيقت حال خود نمائى .
محمّد بن الحنفيّه بفرموده عمل نموده از روى تضرّع و ابتهال از حضرت واهب حصول امانى و آمال خود را سؤال نمود و بعد از آن حجر را بمراد خود خواند حجر اجابت كلام محمّد در آن أمر ننمود .
حضرت زين العابدين ( ع ) فرمود كه اى عمّ نه اگر تو وصىّ و امام أنام مىبودى هر آينه اجابت سخن و استدعاى تو در آن أمر مينمود .