الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٧١ - ذكردر بيان احتجاج زينب بنت أمير المؤمنين على عليه السّلام بر يزيد در هنگام كه آن باغى ايزد تعالى چوب بر دندانهاى سيّد الشّهداء عليه سلام الملك العلى ميزد در محضر
بارى و براى تو منّت و كرامت از ربّ العزّت و مزيد و قادر تو و ذو اعتباريست .
حاشا و كلَّا نه اين از براى تو خوبى و تكريم است يا از براى عزّت و تعظيم يا بواسطهء بزرگى و خطر تو بجهت جلالت قدرتست كه باد در بينى اندازى و نظر بعطف دامن نامؤتمن خود كنى و سينهء خود را مسرور سازى و غم و ألم بواسطهء اين حركت ناملايم از خاطر دور اندازى در هنگامى كه دنيا را بر وفق خاطر فاتر خود مستولى و امور را بر نسق خواهش خويش متّسق يابى و ملك ما را براى خود صافى و سلطانيّت ما را بواسطهء خود بلا منازع و مكافى بينى مناز كه حضرت عزّ و جلّ را مهل است مهل بايد كه مسرور بنشاط و سرور نگردى از روى غرور و جهل .
آيا فراموش كردى قول حضرت ايزد لم يزل : * ( وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ ) * .
يا ابن الطَّلقاء اين از عدالت و دعوى اسلام است كه زنان و كنيزان خود را در پس پرده مستور گردانى و بنات رسول ( ص ) و فرزندان فاطمهء بتول ( ع ) را در سلك سبايا و اسارى منخرط و مشهور گردانى و هتك ستور عصمت ايشان و وجوه محجوبهء عفّت اين محتجبات حرم محترم سيّد البريّات را ظاهر و غير مستور نمودى بر دشمنان ايشان و ايشان را حدى گويان از شهر به شهر ميگردانى و اين جماعت را مستشرف مىسازى بأهل منافق و بارز و ظاهر گردانى بأهل مناهل يعنى در كوهها و در صحرا و در مشارب و آبخورها اين سلسلهء نبىّ الرّحمه را بر همه برايا ظاهر و هويدا گردانيدى و رويهاى ايشان را بر قريب و بعيد و غايب و شاهد و شريف و وضيع و دنى و رفيع ظاهر و پديد نمودى و حال آنكه با آن نسوان كسى از اولياى ايشان و خويشان و أقربا هيچ أحدى