الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٦٧ - ذكردر بيان احتجاج حضرت امام زين العابدين عليه السّلام بعد از وصول آن حضرت با أهل بيت النّبوه بنزد يزيد به شام بر بعض سكنه و اهالى لا ابالى آن مقام
گردانيد .
بعد از آن شروع درشتم و دشنام نموده هر چه خواست از زبان تيره سرانجام بانصرام و انجام رسانيد .
چون كلام او باتمام رسيد حضرت امام ( ع ) فرمود كه : من آنچه تو گفتى گوش كردم تا تو از منطق فارغ گشتى ، و آنچه در نفس از عداوت و بغض ما أهل بيت رسول خداى تبارك و تعالى و تقدّس مضمر داشتى فاش و ظاهر كردى الحال تو نيز گوش كن به كلام من ، چنانچه من گوش بسخن تو داشتم .
شيخ شامى بكام و ناكامى گفت : بيار يا هاشمى .
حضرت امام ( ع ) فرمود كه : آيا در كلام حضرت واجب تعالى آيهء : * ( قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْه أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ) * تلاوت نمودى ؟
گفت : بلى حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) گفت : ما آن جماعت هستيم .
آنگاه آن سلالهء رسول الله ( ص ) فرمود كه : آيا بجهت ما در سورهء بنى اسرائيل هيچ حقّ كه مخصوص ما باشد و أحدى از مسلمان را در آن أصلا حقّ نباشد مىيابى ؟
شيخ شامى گفت : نه حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود كه : آيات تلاوت آيت * ( وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّه ) * در قرآن ننمودى ؟
گفت : نعم نمودم آن حضرت فرمود كه : ما آن جماعتيم كه الله تبارك و تعالى رسول خود