الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٦٤ - ذكردر بيان احتجاج امام الشّهيد أبى عبد الله الحسين عليه الصّلوة و الثّناء از وصول بكربلاء با أهل كوفه بعد از آنكه آن سرور بوسيلهء مكتوبات و استدعاى آن قوم شوم بآن مرز و بوم آمده بود
اى طايفهء غدرهء مكره اگر توانيد حيله و مكر فيما بين خود و شهوات نفوس أمر خود نمائيد .
آيا ارادهء آن داريد كه چنانچه به آباء ما طريقهء مخالفت و شيوهء - مخاصمت مرعى داشتيد و بدان وسيله خاك در ديدهء امانى و آمال خود نپاشيد .
كلَّا و حاشا بحقّ پروردگار رقّاصان منى و مشتاقان كعبهء لقا هنوز جراحت شما ديروز از قتل پدرم سبط سيّد الرّسل و نور ديدهء ولىّ حضرت عزّ و جلّ مندمل نشده .
اى أهل كوفه بىفرزند شدن جدّم رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و قتل اهل بيت او در أمس فراموش من بلكه نسيان هيچ كس نگردد و از قتل پدرم و دو پسر او پدر و جدّم أمير المؤمنين حيدر عليه السّلام را بىفرزند و جهانى را بسوز و شيون و درد و حزن مقترن گردانيديد .
از اين مصيبت سينه من شكافته و مجروح و دلم محزون و مقروح است و از تلخى اين غصّه و غم حنجره و حلقم در غايت مرارت و تلخ كامى و از تجرّع كأس ألم اين درد غصص بيحدّ در فراش سينهء بىكينهام بشادكامى است .
استدعاى و التماس من از حضرت ايزد تعالى آنست كه شما أهل كوفه را بمددكارى و يارى ما و از دشمنى و عداوت ما مهجور گرداند .
بيت :
< شعر > ز كوفى اميد بهى داشتن بود خاك در ديده انباشتن < / شعر > بعد از آن آن سرور انس و جان متكلَّم باين كلمات منظومه گرديد .