الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٥٥ - ذكردر بيان احتجاج امام الشّهيد أبى عبد الله الحسين عليه الصّلوة و الثّناء از وصول بكربلاء با أهل كوفه بعد از آنكه آن سرور بوسيلهء مكتوبات و استدعاى آن قوم شوم بآن مرز و بوم آمده بود
طايفه آورده ايماء بسكوت نمود .
حذيم أسدى گويد كه : و الله بخداى عالم مرا قسم است كه آنچه از آن بضعهء حيدر كرّار مسموع ميشد گوئيا از نطق و بيان حضرت أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السّلام الملك المنّان مسموع مردمان ميگرديد .
حضرت زينب ( ع ) اشارت نمود بمردمان كه گوش بسخنان ايشان نمائيد لهذا مردم نفس و دم در كشيدند و جرس را آواز مقطوع گردانيدند .
بعد از آن فرمود كه : بعد حمد ايزد منّان و شكر و ثناى ذات قادر سبحان و صلاة و سلام بر رسول او محمّد و آل ايشان كه امناى دين و حفظهء شرع مبيناند .
اى أهل كوفه و أهل حيله و مكر و أهل خذلان و غدر الحال اين قطرات عبرات و اين صوت گريه از روى رياء و سمعه از براى چه و اظهار حزن و ألم و اهراق آب چشم از جهت كدام مردم است ؟
اگر بواسطهء اهل بيت رسول الله است هر أحدى بر مكر و غدر شما أهل كوفه مطَّلع و مخبر است كه شما بعد از عهد و ميثاق و ارسال مكاتبات ، و مراسلات بنزد آن سبط سيّد البرّيات مكرّر مكرّر آن حضرت اعتماد بقول و فعل شما ننمود تا آنكه عهد و بيعت از شما گرفته آن را بسوگند غلاظ و شداد مؤكَّد فرمود مع هذا شما بر عهد و قول خود وفا ننموديد و اين عمل شنيع و فعل منيع ظاهر نموديد .
مثل شما مثل آن عورت است كه صبح تا شام كارش خرجه كردن بود و چون روز بانجام ميرسيد هر چه در آن روز رشته كرده تمام را خراب و نقض مينمود .