الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٤٩ - ذكردر بيان احتجاج امام الشّهيد أبى عبد الله الحسين عليه الصّلوة و الثّناء از وصول بكربلاء با أهل كوفه بعد از آنكه آن سرور بوسيلهء مكتوبات و استدعاى آن قوم شوم بآن مرز و بوم آمده بود
بار خدايا دفع شرّ آن ظلمه بر تو بغايت آسان بود و آن امام معصوم پيوسته مظلوم بود تا آنكه او را قبض نمودى بسوى خود به نقيبهء محموده و ضريبهء طيّبه مشهوده و آن پسنديدهء ايزد واهب معروف المناقب و مشهور المذاهب بود و هرگز در بندگى تو اى قادر عالم بسرزنش لايم و به عذل عاذلهايم ممنوع و منزجر نگشته .
پروردگارا هدايت آن امام الأنام با سلام در صغر سنّ او نمودى و حمد و ستايش مناقب او در أيّام بزرگى او در نزد خاصّ و عامّ ظاهر فرمودى و آن حضرت پيوسته ناصح و مطيع تو اى بصير سميع و ناصر و معين رسول تو سيّد المرسلين بود تا آنكه او را قبض بسوى خود نمودى و هرگز او را رغبت به دنيا و حريص بمشتهيات و مستلذّات اين سرا نبود .
چنانچه فرمود : يا دنيا طلَّقتك ثلاثا لا رجعة فيها . ليكن آن امام جنّ و بشر را رغبت بسيار بدار القرار و همسايگى أنبياى أخيار و رسل أبرار خصوصا نبىّ المختار بود .
چنانچه دايم مجاهد راه تو بود آن حضرت واهب بيچون چون از او راضى بودى او را اختيار نمودى و بدين قويم و طريق مستقيم هدايت - فرمودى .
آنگاه بضعهء ولىّ الله فرمود كه : امّا بعد يا أهل كوفه بيوفا و يا أهل مكر و دغا و أهل غدر و حيلها با اهل بيت نبىّ ايزد تعالى را حضرت واجب منّان بشما امتحان نمود و شما را نيز باطاعت ما ابتلاء و امتحان فرمود ابتلاى ما را نسبت بشما نيكو گردانيد زيرا كه علم خود را در نزد ما و فهم خود را در پيش ما مودّع و مستقرّ گردانيد پس با عيبهى علم و دعا و مكان فهم خداى عالم و حكمت