الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٣٨ - ذكردر بيان احتجاج امام الشّهيد أبى عبد الله الحسين عليه الصّلوة و الثّناء از وصول بكربلاء با أهل كوفه بعد از آنكه آن سرور بوسيلهء مكتوبات و استدعاى آن قوم شوم بآن مرز و بوم آمده بود
در آن حال سبط رسول ايزد متعال لسان مقال بحمد واهب بيمثال و ثناى ذات لا يزال و درود و تحيّت حضرت نبىّ و آل گشوده آنگاه فرمود :
اى جماعت كوفه و شام مقطوع و متفرّق باد شما را اجتماع و التيام و همه بديهاى ليالى و أيّام بوسيلهء اختيار الحاد نافرجام شما قايم و مستدام باد شما مكرّرا مكاتبات و مراسلات نزد ما ارسال داشتيد كه ما را امام رهنما و مرشد بأحكام شرايع و اسلام سيّد الأنام بغير شما نيست بايد كه قدم رنجه نموده اين مردم را بنوازى و اين طايفه را بتعليم آداب دين الهى و أحكام ملَّت و آئين رسالت پناهى سرافراز و ممتاز سازى و الَّا ما را در عقبى بر شما حجّتها است زيرا كه اليوم امامت و ولايت مخصوص ذات فايض البركات شما است .
الحال كه بمقال شما اعتبار نموده بدين صورت آمديم شما شيوهء مخالفت و ضلالت و طريقهء مخاصمت و احتيال برداشته مستعدّ جنگ و جدال و حرب و و قتال شده لحظة فلحظة بل آنا فآنا مهيّج فتنه و عصيان و محرّك و مبتدع طريق طغيان گشته شمشيرها كه پيوسته در دست ما بود براى قتل أصحاب جحود و دفع أرباب كفر و عنود شما آن سيوف بر ما آخته و آتشى كه ما براى دشمنان خود و شما افروخته بوديم .
الحال شما از براى ما افروختيد امّا از آن غافليد كه خود را در آتش آخرة سوختيد زيرا كه شما شب خود را بصبح باجتماع بر عداوت اولياى خود ، و بامداد أعداى خويش بغير عدل بلكه از روى جهل آورديد تا آنكه اعانت جماعت ميكنيد كه از آن طايفه دعىّ أصلا اظهار عدل و افشاى آن در ميان شما نشده و حصول امانى و آمال شما از آن أهل ضلال از ممكن شام خيال شما اشغال بخير صبح وصال بىقيل و قال ممتنع و محال است .