الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١١
بشنوم بىشبهه و گمان بطريق ساير مردم تابع تو گردم و جايزه نيز دهم .
معاويه گفت : هر چه خواهى سؤال نماى چون اسئلهء خود را بمعاويه عرض كردم جواب نداشت و آن مسائل برو بغايت مغلق و مشكل بود ، بعد از آن مرا بخدمت شما فرستاد تا از شما سؤال كنم .
حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام فرمود حضرت جبّار العباد اين آكله الأكباد را مقتول گرداناد او با تبعهء كور و گمراه و مأيوس از رحمت - حضرت الهاند ربّ العزّت ميان من و اين امّت حكم بعدالت كناد كه اين طايفه قطع رحم من و تضييع ايّام من و دفع حقّ من و تصغير منزلت من و اجماع بر منازعت و مخالفت من نمودند .
آنگاه حضرت ولىّ الله فرمود : كه حسن و حسين و محمّد را بخوانيد چون آن جوانان أهل جنّت با محمّد بن الحنفيّه بخدمت حضرت أمير - المؤمنين عليه السّلام و التّحيّة حاضر شدند روى توجّه و اقبال بآن مرد آورده گفت :
يا شامى اين دو پسران حضرت رسول آخر الزّماناند و اشاره به حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام نمود و اشاره بمحمّد بن - الحنفيّه كرد و گفت : اين پسر منست از هر كدام اين سه نفر كه بخاطر تو رسد سؤال مسايل خود نماى و جواب آن را كما ينبغى و يليق استماع فرماى .
چون شامى در جمال جهان آراى آن أعيان واله و حيران بود حضرت ولىّ ملك المعبود گفت : از اين پسر كه موى سرش بيشتر است بپرس و امام الأنام از آن كلام حضرت حسن بن على عليه السّلام اراده نمود زيرا كه موى سر مبارك آن فرزند رسول ايزد تعالى و تبارك تا بشحمهء گوش آن منبع معرفت و