الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٠٤ - ذكر بيان احتجاج امام الشّهيد الأمين أبى عبد الله الحسين بن على عليهما السّلام بر عمر بن الخطَّاب در باب امّت و خلافت امّت
يا أبا الحسن آنچه امروز از پسرت حسين ( ع ) بمن رسيد از آنكه آواز بر من بلند گردانيد بهيچ أحدى در مسجد پيغمبر چنين أمر منكر نرسيد تمامى أراذل و اوباش و همگى أهل مدينه را با كمال ايحاش بر سر من جمع گردانيد و جميع أهل مسجد را بر من شورانيد .
هنوز عمر در ذكر شكايت آن سرور بود كه حضرت امام حسن بن على عليه السّلام از استماع كلام نافرجام ايشان بر آشفت و فرمود : اسكت يا بن الصّهّاك الحبشيّة ترا چه قدرت تكلَّم مثل اين كلام با أولاد سيّد الأنام است و آنچه امام حسين ( ع ) در مسجد البشير بعمر گفت آن حضرت در محضر أمير المؤمنين حيدر بعمر گفت .
آنگاه فرمود : كه برادرم حسين ( ع ) راست گفت ، زيرا كه ترا اى عمر در حضور آن سبط پيغمبر حكم بر هيچ بشر روا نيست .
امّا تو اى عمر اين جمع كه أهل دين سيّد المرسلين باشند تو چون آن طايفه را بطغام و أراذل النّاس نسبت دادى .
اما و الله كه نرسيدى آنچه سزاوار رسيدن آن بودى كه آن نميرسيد الَّا از أراذل لئام و اوباش طغام ، لعنت خداى علَّام بر آنكه تحريض ، و تحريص طغام بر أحدى بر أنام نمايد و اين شيوهء تست كه در صبح و شام در فكر آن أمر نافرجامى .
چون حسن بن على ( ع ) كلام باين مقام رسانيد حضرت أمير المؤمنين على - عليه السّلام فرمود مهلا يا با محمّد ساكن شو بشدّت و غضب كه هرگز بآن مقرّب نبودى يار مشو زيرا كه تو كريم النّسب از طرف امّ و أبى و در تو اى فرزند ارجمند رگ سياهان نيست و لئيم الحسب نيستى بشنو سخن مرا و تعجيل در كلام