الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٠٣ - ذكر بيان احتجاج امام الشّهيد الأمين أبى عبد الله الحسين بن على عليهما السّلام بر عمر بن الخطَّاب در باب امّت و خلافت امّت
أصحاب ترا أمير خود گردانيدند پيشتر از آنكه تو أبو بكر را بر نفس خود أمير گردانيدى تا آنكه او ترا بعد از خود أمير مردمان گرداند بغير حجّت و رخصت نبىّ و رضاى آل محمّد ( ص ) مرتكب أمر خلافت شديد .
آيا رضاى شما رضاى محمّد ( ص ) و رضاى اهل بيت محمّد ( ص ) است لا و الله اين كار شما خلاف رضا و سخط است از براى آن حضرت و أهل او .
اما و الله بخداى عالم قسم است كه اگر شما را بر مردم مقال حقّ بودى كه خلايق تصديق آن مينمودند و فعل بودى كه مؤمنان اعانت توانستندى فرمود هرگز تو بر رقاب آل محمّد ( ص ) تخطَّى و تغضّى ننمودى .
الحال تو بر منبر ايشان صعود مينمائى و بر ايشان حكومت ميكنى ؟ به كتاب ايزد متعال كه در شأن عاليشان ايشان انزال و ارسال نمود كه شناخته نميشود بواسطهء عجم آن و سماع عالم بتأويل آن بمجرّد استماع نگردد خصوصا تو اى ابن الخطَّاب كه مخطى و مصاب در نزد تو بىشبهه ، و ارتياب در گناه و ثواب مساوىاند خداى تعالى ترا جزا دهد بآنچه جزاى تست و از تو سؤال نمايد آن را كه تو احداث نمودى بلكه آن را كه سنّت در ميان امّت گردانيدى .
راوى گويد كه : چون عمر اين كلمات از آن سبط سيّد كائنات استماع نمود از منبر حضرت نبىّ العجم و العرب با كمال اندوه و غضب فرود آمد و با جمعى بسيار از أصحاب خود روانهء خانهء أمير المؤمنين حيدر كرّار گرديد وقتى كه بدر دولتسراى آن امام البرايا رسيد اذن دخول بنزد زوج بتول طلب نمود بعد از تحصيل اذن دخول معروض رأى فيض اقتضاى آن ولىّ الله تعالى گردانيد كه :