الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٠٢ - ذكر بيان احتجاج امام الشّهيد الأمين أبى عبد الله الحسين بن على عليهما السّلام بر عمر بن الخطَّاب در باب امّت و خلافت امّت
امام حسين ( ع ) فرمود : اگر تو اطاعت پدرم مىنمودى در باب آنچه با اعتقاد تو مأمور گردانيد كه بتو رسانم لعمرى بعمر و بقايم قسم است كه هر آينه آن ولىّ ايزد تعالى هادى تو بودى و من مهتدى باو و هرگز تو چنين گمراه و دور از رحمت اله و شفاعت رسول الله نبودى نه آن حضرت را بر رقاب تمامى امّت بعهد نبىّ الرّحمه بيعت است بموجب حكم و أمر ربّ العزّت و وصيّت رسول البريّه كه جبرئيل أمين از نزد ربّ العالمين بآن سيّد المرسلين نازل شد ؟
اى عمر منكر آن نگردد مگر آنكه منكر كتاب ايزد وهّاب و منكر رسول مستطاب بود همگى مردمان بدل و جنان عالم و عارف و شاهد و واقف بحقايق آنند ليكن بلسان از روى جهل و عدوان منكرند .
ويل باد بر منكران حقّ اهل بيت رسول آخر الزّمان امّا چگونه ايشان با اين عداوت و مخالفت در روز قيامت ملاقات بمحمّد ( ص ) شافع المطيعين في يوم الدّين توانند نمود از دوام غضب حضرت رسالتمآب و شدّت عذاب مالك الرّقاب در روز حساب .
عمر گفت : يا حسين هر كه منكر حقّ پدر تست لعنت خداى تعالى برو باد .
اى حسين : مردم و أعيان أصحاب جدّ تو محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مرا بامارت برداشتند من نيز قبول نمودم و الَّا من در بدايت حال - مستدعى أمر خلافت نبودم و اگر امّت در آن وقت كه ما را بامارت اطاعت كردند اگر پدر ترا بامامت برميداشتند هر آينه ما اطاعت ميكرديم و أصلا مخالفت نميكرديم امام حسين عليه السّلام فرمود : يا بن الخطَّاب كدام جماعت از مردم ، و