شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ١٩٩ - غرر في إثبات تناهي الأبعاد
و ثابت بن قره از رياضى دانان صدر اسلام بر همين عقيدت بود نه اين كه نيوتن تازهاى آورده باشد و جناب حكيم حاجى سبزوارى در شرح يا من استقرت الأرضون بإذنه از دعاى جوشن كبير عقيدت جاذبه را از ثابت نقل فرموده است. و قوه جاذبه كرات كه زمين نيز از آنهاست ناسخ عقيدت به محدد الجهات كذائى است. و با قطع نظر از قوه جاذبه برهان اثبات محدد الجهات مشاء پندارى بيش نيست.
عجب اين كه شيخ- رضوان اللّه تعالى عليه- در اشارات پس از تقرير برهان سلمى در اثبات تناهى ابعاد گفته است: و قد تستبان استحالة ذلك أيضا من وجوه أخرى يستعان فيها بالحركة أو لا يستعان، و لكن فيما ذكرناه كفاية و مرادش از فيما ذكرناه، برهان سلمى است كه گويد در اثبات تناهى ابعاد كفايت است، آيا مثل شيخ بزرگوار به همين حرف آرميده است كه عالم طبيعت متناهى است و از دو خط متقاطع مفروض كه بعد بين آن دو به مقدار واحد ثابت به توالى تزايد إلى غير النهاية يابد لازم آيد كه بعد غير متناهى محصور بين حاصرين گردد و يا در صورتى كه بعد غير متناهى شد، آن دو خط از حاصر بودن ساقط مىگردند. بايد به صدق غير متناهى اهتمام داشت، وقتى غير متناهى صادق آمد حاصر و حاصرين كدامند. به مثل چنانست كه دو خطى به زاويه حاده يكديگر را تقاطع كردهاند و چون زاويه ميان آن دو تا به صد و هشتاد درجه انفراج يابد آن دو خط يك خط مىشوند و ديگر محيط به زاويه نيستند. بعد بين آن دو خط مفروض هم وقتى به غير متناهى رسيد اين چنين است. بايد به معنى واقعى بعد غير متناهى دقت داشت. با پلههاى برهان سلمى ممكن نيست كه به جايى برسيم و بگوييم اينجا پشت بام عالم جسمانى است چه اينكه بام ندارد.
همين سخن، در برهان ترسى مستنبط از سلمى جارى است. و برهان سيد سمرقندى قياس غير متناهى با متناهى است و به عبارت ديگر انسحاب حكم متناهى بر غير متناهى است چه در صورت صدق بعد غير متناهى نه اطول و اقصر صادق است و نه محصور بين حاصرين. و به همين بيان زياده و نقصان در غير متناهى صادق نيست تا برهان تطبيق عالم جسم و جسمانى را متناهى كند و انسان را به پشت بام فلك اطلس برساند كه بعد از آن لا خلاء و لا ملاء هر چند از جانب ديگر متناهى يك خط يا يك خط از دو خط، مقدارى تقطيع گردد و تطبيق موهوم فرض شود چه زيادت و نقصان از اوصاف كم متناهيند.
برهان لام الفى كه دانستى چون اسم خود است. اما برهان مسامته، بايد گفت كه با فرض غير متناهى بودن خط، نقطه اول مسامته رأسا منتفى است و همچنين در عكس آن كه برهان تخليص است رأسا اولين نقطه موازات منتفى است. در همه اين صور بايد توجه به سزا به معنى واقعى بعد غير متناهى داشت.