شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ٣٦ - ب - مرحله ركود و تحريم فلسفه
ب- مرحله ركود و تحريم فلسفه:
پس از پيدايش شريعت مسيحيت، فلسفه، در ابتدا خادم آن و رنگ و بوى كاملا كلامى به خود يافته، و بيشتر همّ آن، مصروف توجيه تعاليم كتاب مقدس (انجيل و تورات) گشت و در حقيقت تداوم چيزى به نام فلسفه ناب يونانى ديگر وجود نداشت.
با آنكه اين فلسفه از دل مغرب زمين برخاسته و زادگاه آن بوده و براى اروپائيان به لحاظ نزديكى و اشتراك زبان و فرهنگ و تمدن، فلسفهاى بومى به شمار مىرفت، امّا ماهيت فرهنگ و عقايد مسيحى بستر مناسبى براى رشد و ادامه حيات فلسفه يونان را فراهم نساخته بود. با شكلگيرى و تدوين عقايد مسيحيت، به مرور، شكاف بين شريعت و فلسفه هر روز عميقتر مىگشت و زمينه جدال و ستيز بين اربابان كليسا و فلاسفه به تدريج مهيّا مىشد.<![if !supportFootnotes]>[٢٧]<![endif]>
پس از فلوطين، تقريبا تا ابتداى قرون وسطى (قرن دهم ميلادى) به جز يكى دو فيلسوف مهم متمايل به علم كلام مانند قديس سنت آگوستين (٣٥٤- ٤٢٠ م) و بؤتيوس (٤٨٠- ٥٢٤ م) و جان اسكاتس اريجنا (٨١٥- ٨٧٧ م) شخص ديگرى در طى چندين قرن ظهور نكرد. آگوستين هم به قول بعضى از متفكران، همان فلوطين مسيحى شده است.<![if !supportFootnotes]>[٢٨]<![endif]> و اين، يعنى حدود هفت قرن خاموشى و ظلمت و ركود براى علم فلسفه، علاوه بر آن كه فلسفه خالص نيز مورد بىمهرى و تحريم كتاب