شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ٤٠ - ج - دوره احيا و زوال مجدد(قرون وسطى از ١٠ تا ١٥ ميلادى)
فيلسوفان مسيحى قرون وسطى هرگز نو آورى خاصى نداشتهاند و آرايى به آراى فلاسفه يونان باستان جز شرح و بسط، نيافزودهاند.<![if !supportFootnotes]>[٣٦]<![endif]>
در كتاب «روح فلسفه قرون وسطى» كه آخرين اثر اوست (١٩٧٦ م) نقش مسلمين را ناديده مىانگارد، با آنكه فلاسفه اسلامى مانند فارابى و ابن سينا از لحاظ زمانى اقدم بر فلاسفه مسيحى قرون وسطى مانند توماس آكوئيناس، آنسلم و غيره هستند.
بدون شك، وى از امكانات علمى و تحقيقاتى دانشگاه سوربن در زمينه شناخت فلسفه و عرفان اسلامى بىبهره نبوده است و محققان نامورى همچون هانرى كربن و لويى ماسينيون، از همكاران وى در دانشگاه سوربن بودهاند.
از مغالطات ديگرى كه ژيلسون زيركانه مرتكب شده است، خلط مباحث كلامى با علم فلسفه است، تا بدين وسيله چند اصل كلامى را به زور به عنوان اصل فلسفى به فلسفه مسيحى بيافزايد و به مخاطب خود بقبولاند. وى مىگويد: از نظر من تفاوتى بين علم كلام و فلسفه وجود ندارد!!<![if !supportFootnotes]>[٣٧]<![endif]> گاه نيز كمبود اصول فلسفه مسيحى ابداعى خود را در امتزاج با اصول عرفانى و ذوقى جبران مىكند، مانند: تفسير كلمة الله و كلمه مسيح.<![if !supportFootnotes]>[٣٨]<![endif]>
پس همان طور كه مشاهده شد پيكره فلسفه مسيحيتى كه وى مىتراشد، اعضاى آن هر كدام از جايى كنده شده و در يك چينش غير منطقى و ناهمگون گرد آمدهاند. بقول مولانا: «اين چنين شيرى خدا هم نافريد»
ج- دوره احيا و زوال مجدد (قرون وسطى از ١٠ تا ١٥ ميلادى):
على رغم تمجيدهاى اغراق آميز از آگوستين و اهداى لقب بنيان گذار فلسفه مسيحى از سوى مورخان فلسفه غرب به وى، رد پايى از ترقى فلسفى و كلامى تا