شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ٣٩ - ب - مرحله ركود و تحريم فلسفه
ژيلسون با مشكلات عديدهاى رو به روست، و بايد بر آنها فايق آيد.
براى ترسيم خطوط كلى فلسفه مسيحى، او مجموعه اصولى را مطرح مىنمايد، كه هر كدام را از جايى وام گرفته و به طور ناهمگون در كنار هم نهاده تا پيكره واحدى را ارايه دهد، امّا تقريبا همگى آنها خدشه پذيرند، و از زير تيغ نقد، سالم بدرنمىآيند. وى آراء و اصول فلسفه افلاطون و ارسطو را شرك آميز توصيف مىكند،<![if !supportFootnotes]>[٣٣]<![endif]> تا منزلت والايى را براى فيلسوفان مسيحى، در پالايش شرك از اين فلسفهها، و چرخش آن به سوى توحيد، نشان دهد. در صورتى كه هيچ يك از شارحان افلاطون و ارسطو از ابتدا تا قرون وسطى، در اروپا، اين چنين ادعايى ننمودهاند، بلكه جملگى با تعظيم و تكريم از اين دو فيلسوف نامدار ياد كردهاند.
مگر اينكه ژيلسون همه آنان را به نادانى يا شرك متهم سازد، كه خلاف فرض اوست. او هنر نو آورى فيلسوفان مسيحى را در ورود مفاهيم جديد فلسفى به عرصه فلسفه ارسطو و يا يونان، ارزيابى مىكند، مانند: صفت خالقيت و فعل خلق براى خداوند، در برابر توصيف محرّك غير متحرك اوّل از خداوند در فلسفه ارسطو، و يا مصداق يگانه جمع وجود و ماهيت در خداوند<![if !supportFootnotes]>[٣٤]<![endif]> و نظاير آن. او همه اين ابتكارات را در زمره كارنامه فلسفى فيلسوفان مسيحى قرون وسطى به شمار مىآورد و به حساب آنان مىگذارد. و اين، تحريف مسلّم تاريخ در پيدايش اين مباحث است.
خود وى در اثر ديگرش- كه قبل از اين كتاب تأليف كرده (١٩٦٠ م)- به نام «مبانى فلسفه مسيحيت» همه اين آراء نو فلسفى را به حكماى اسلامى مانند ابن سينا و ابن رشد و غيره نسبت مىدهد.<![if !supportFootnotes]>[٣٥]<![endif]> و در جاى ديگرى صريحا اقرار مىكند كه