شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ٥٧ - آيا الهيات، تابع طبيعيات است و با تغيير طبيعيات، الهيات نيز دگرگون مىشود!
ب- ناقد، تنها با استفاده از روش استقراء (از جزء به كل)، خواسته نوعى رابطه مستقيم بين قوانين جزئى تجربى برآمده از طبيعت، با (تعميم آن به) كل نظام هستى برقرار نمايد. شرط تحقق اين امر فرض چند چيز است:
اولا ما بايد مبانى منطقى استقراء را كاملا بپذيريم و اشكال و نقصى بر آن وارد نسازيم.<![if !supportFootnotes]>[٦٠]<![endif]> ثانيا بر فرض پذيرش و قبول صحت آن، مىبايست محدوديتهاى ذاتى روش تجربى و دايره تنگ آن را ناديده انگاريم. زيرا بسيارى از حقايق و واقعيات حتى تجربى و عينى اين روش را برنمىتابد، و از دايره شمول خود خارج مىكند. در بحث متدولوژى علوم، معضلات روش تجربى به تفصيل بحث و ذكر شده است و مقبول همگان افتاده است.
ثالثا بسيارى از مباحث و شايد قريب به اكثر مباحث الهيات، ذاتا و ماهيتا تن به تجربه نمىدهند، نه آنكه ضد تجربهاند، بلكه لباس تجربه تنگتر از آن است كه بر قامت رفيع مباحث عقلى و نظرى پوشانيده شود. اين نقص بزرگ مختص به مباحث فلسفى و عقلى تنها نيست، بلكه شامل بسيارى از مباحث علوم انسانى و غير انسانى، و حتى علوم تجربى نيز مىشود و با روش تجربى نمىتوان بدانها معرفت يافت.
براى آن كه موضوع كمى شكافتهتر شود، ناچاريم قدرى پيرامون شرايط و خصوصيات آزمون به روش تجربى توضيح دهيم.
اصولا موضوعاتى را مىتوان در معرض آزمون قرار داد كه داراى شرايط ذيل باشند:
١- در دسترس عموم و همگانى باشند و امكان سيطره و دستيابى بر آن به راحتى براى همه ميسر باشد.