شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ٢٨ - ب - دوران شرح و بسط و نقادى و آغاز شكل گيرى و تكوين فلسفه اسلامى
«همت ما بر اين شد كه كلامى و سخنى را ايراد و جمع كنيم كه اهل بحث را در آن اختلاف نظر است، و توجّهى به جنبههاى عصبيّت و ميل و هوا و عادت و الفت خود نيفكنيم و از طرفى ما باك نداريم از اختلاف و افتراق با آنچه كه مأنوسين و مألوفين به كتب يونانى و دانشجويان آن به علت غفلت يا قلّت فهم درك كردهاند و يا با آنچه كه ما در كتب خود كه براى عاميان از متفلسفه و مشتاقان به مشّائيان كه گمان برند خداى به جز آنان كسى ديگر را به راه راست و حقّ هدايت نكرده است نگاشتهايم، براى آنان كه گويند رحمت خداوند تنها شامل حال آنان شده است. با وصف اين، ما هم اعتراف و اقرار به فضل و برترى سلف آنان [يعنى ارسطو] داريم و مىدانيم و اقرار داريم كه هنگامى كه ديگران و استادان فنّ، توجّه و اطلاع بسيارى نداشتند او در آگاهى محض و بيدارى خاصّى بود و تمام علوم را از يكديگر امتياز داد و جدا كرد و نيكوترين ترتيب و نظم را براى علوم قائل شد و در بسيارى از مسايل علمى حقيقت را دريافت و به اصول صحيحه سريّه، در اكثر علوم راه يافت و واقف شد و مردم را از علم گذشتگان و اهل بلاد خود آگاه ساخت. و اين نهايت امرى است كه انسان در ابتدا مىتواند بدان دسترسى يابد و با توانايى و قدرت خود امور مختلط و درهم را از يكديگر جدا و ممتاز كند و مطالب را مهذّب و منقّح گرداند. و البتّه شايسته بود كسانى كه بعد از او آمدند متفرقّات آنها را گرد آرند و رخنههايى را كه در بنايى كه او ساخت موجود بود پر كنند و بر اصولى كه او به دست داد فروعى مترتّب سازند.
اما كسانى كه بعد از [ارسطو] آمدند، قدرت و توانايى اين معنى را نداشتند كه خود را از قيد آن علوم ميراثى رهايى بخشند و خود در صدد تفهّم و تعقّل برآيند و روزگار را در تفهّم مطالب و مسايلى كه ارسطو به خوبى درك كرده بود مصروف داشتند و تعصّب ورزيدند، و نسبت به امورى كه به تقصير خود انجام داده بودند افراط كردند. چنين اشخاصى عمر خود را مشغول به علوم گذشتگان مىكردند و آنان را فرصتى و مهلتى براى به كار انداختن عقلشان نبود و نتوانستند عقل خود را به كار اندازند و در تنقيح مسايل بكوشند، با آنكه ممكن بود خود توجّه كرده و