شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ١٥ - الف - محور اول آنكه مىگويند
در عصرى كه ما در آن بسر مىبريم با نوعى هرج و مرج و آشوب فرهنگى رو به رو هستيم. دستهاى ناپاكى در صدد تحريف و نفى معارف حقه اسلامى هستند. اين خطر، بيش از همه متوجه عطرآگينترين گل مجموعه اين بوستان دل ربا و بهجت انگيز، يعنى فلسفه و عرفان اسلامى شده است. تيرهاى زهرآگينى به سوى فرهنگ ناب دينى و تاريخ و تمدّن اصيل اسلامى نشانه رفته است و با بهرهبردارى از خلأ علمى و عدم تجربه كافى نسل جوان، زمينه را براى ايجاد شك و ترديد و شبهه نسبت به حقايق كم نظير اسلامى فراهم ساخته تا بدين وسيله راه براى جذب فرهنگهاى بيگانه باز شود. از اينرو، بر خود فرض ديديم كه هر چند به اختصار هم شده ابهام زدايى نموده و به طريق صحيح علمى پاسخ دهيم: «تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد».
اهم اشكالات و ايرادات مطروحه پيرامون فلسفه و عرفان اسلامى
حول دو محور اساسى دور مىزند كه به شرح آن خواهيم پرداخت:
الف- محور اوّل آنكه مىگويند:
«فلسفه اسلامى چيزى جز شرح و بسط فلسفه يونان باستان نمىباشد و ارتباط چندانى بين اين فلسفه و اسلام وجود ندارد و روح يونانى مآبى و يونان زدگى بر آن حاكم بوده و كليّه اشكالات وارده بر فلسفه يونان بر آن مترتب است و در نتيجه حيات علمى آن به سر رسيده است».
در مقام پاسخ از سه طريق مىتوان ماهيت مستقل فلسفه اسلامى را شناسايى، و به معناى مصطلح كاملا علمى، آن را معرفى و اثبات نمود:
١- از راه مقارنه و تطبيق كليات و اجزاء نظام فلسفه اسلامى با نظامهاى فلسفى رقيب و مشابه، خواه يونانى و خواه حتى فلسفههاى معاصر و غيره. برجسته نمودن وجوه افتراق و اشتراك ميان آنها، و نيز سير تاريخى ماجراى تكوين فلسفه اسلامى جهت تبيين و ارزيابى بسيار ضرورى است.
٢- ترسيم خطوط كلى و جايگاه منطقى آموزههاى عميق اعتقادى و خاص اسلامى، اعم از آيات و روايات و تلاش علمى متفكران اسلامى، و نحوه تأثير