انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٢
مقياس فعل پروردگار نيست، بلكه «فعل پروردگار» مقياس عدل است. اگر خدا جانيان تاريخ را به بهشت بَرَد، عدل است و اگر پيامبران معصوم خود را به دوزخ فرستد، باز عدل است و ظلم نيست. همين اختلاف نظر ميان عدليه و اشاعره موجب شده است كه بحث عدل الهى در كتابهاى اصول عقايد بهگونهاى مستقل و مشروح مطرح شود و يكى از اصول دين و مذهب به شمار آيد تا صفوف مخالفان مشخص گردد و گرنه عدل نيز مانند ديگر صفات خداوند بايد در بحث صفات الهى جاى گيرد.
تعريف عدل
براى عدل تعريفهاى مختلف ذكر كردهاند «١» ولى با كمى دقت معلوم مىشود كه همه تعريفها به دو تعريف برمىگردند:
١- عدل تكوينى، به اين معنا كه در خلقت و آفرينش، هر جزء در جاى مناسب قرار گيرد و از كميّت و كيفيّت لازم برخوردار باشد تا مجموع بتواند مانند يك دستگاه كامل و منظم باشد و هر جزئى كار خود را انجام دهد و در جمع نيز به سوى هدف خاصى كه براى آن آفريده شده، روان گردد و نقص، تزاحم و تضادى در آن نباشد. اينكه گفتهاند:
عدل يعنى قرار دادن هر چيزى در جاى خود، ناظر به همين معنا است. عدل به معناى فوق در مقابل ظلم نيست بلكه در مقابل بىتناسبى، در هم ريختگى و بىسامانى است.
مجموعهاى كه اجزاى آن در جاى مناسب قرار نگرفته باشد و از كميت و كيفيت لازم برخوردار نباشند و هماهنگى بين اجزا رعايت نشده باشد، نمىتواند هدف در نظر گرفته شده از آفرينش خود را محقّق گرداند و مجموعهاى غير معتدل و نامنظم است. خداوند در نظام خلقت، عدل را رعايت كرده و اساس استوارى آسمان و زمين همين عدل و رعايت تناسبها و هماهنگىها است.
«بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمواتُ وَالْارْضُ» «٢»
آسمان و زمين بر عدل استوار گشتهاند.
عدل به معناى فوق مورد نزاع نيست و همه آن را قبول دارند.