انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٥
ناگهانى و يكباره و بدون طى سير تكاملى، طرحريزى و ساخته شده است و يا اگر سير تكاملى داشته است، بنابر تدبير عالمانهاى بوده كه به سرانجام نظر داشته است. از اين رو مراحل ابتدايى و نقص را با وجود نداشتن فايده پيموده است تا به مراحل كمال و سودمندى رسيده است. «١»
نمونه ديگر در باب آفرينش انسان است. بنابر نظريه تبدّل و تكامل انواع داروين، انسانها از ميمون جدا گشتهاند و سير تكامل را طى كردهاند. بنابراين بايد مغز انسانهاى بدوى و نيمه وحشى كمى پيشرفتهتر از مغز ميمون و بسيار عقبتر از مغز انسانهاى متمدن باشد و حال آنكه چنين نيست. باربور مىنويسد:
والاس در آثار م
انديشه دينى ٧١ دلايل توحيد ..... ص : ٧١
تأخرش ادعا كرد كه [نظريه] انتخاب طبيعى نمىتواند قواى دماغى عالىتر انسان را توجيه كند و به اين نكته اشاره كرد كه اندازه مغز در افراد قبايل بدوى- در عين اين كه هم چند (هم اندازه) اقوام كاملًا متمدّن است، عملًا (هم) داراى توانشهاى عقلىاى است كه بسى بيشتر از نيازهاى ساده زندگى بومى- بدوى آنهاست كه براى رفع نيازهاى اين زندگى، مغز كوچكتر نيز كافى بود. انتخاب طبيعى فقط مىتواند به انسان وحشى مغزى بدهد كه اندكى فراتر از مغز ميمون باشد، حال آنكه مغز چنين انسانى عملًا اندكى فروتر از يك فيلسوف است. و چگونه مىتوان توانشهاى موسيقايى و اصولًا هنرى و اخلاقى انسان را كه هيچ سهمى در بقاى او ندارد، تبيين كرد. والاس احساس مىكرد كه وجود چنين «توانايىهاى نهفته» پيشتر از نياز به استخدام آنها، حاكى از اين است كه عقل و تدبير عالىترى جريان تكامل نوع انسان را هدايت كرده است. «٢»
٣- يكى ديگر از موارد تعارض ظاهرى نظريه تكامل انواع و انتخاب طبيعى، با نظريههاى دينى، عبارت از تعارض با اشرفيت انسان بود كه اديان الهى منادى آنند. ولى وجود اين تعارض حتى در نظر انديشمندان غربى بهگونهاى جدى محل پرسش است؛ زيرا:
اولًا چنان كه گذشت، دانشمندان معترفند كه نهتنها تكامل يافته بودن خلقت انسان از