انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٢
مىآورد و پوچى ادّعايشان را آشكار مىسازد كه ممكن نيست اين انتظام و حكمت از موجود بىشعور و جاهلى صادر شده باشد.
پس آنان كه دهر و طبيعت را منشأ مىدانند، اگر آن را عالم و قادر مىدانند، خدا را ثابت كردهاند و به او نام «دهر» دادهاند و اگر آن را فاقد شعور و قدرت مىدانند، خلقت را به قانون و سنّت الهى نسبت دادهاند و از قانونگذار غفلت كردهاند.
دليل دوم: دهريون بر اين باورند كه ما مىبينيم اين تسلسل علت و معلول از گذشته ناپيدا همواره بوده و همچنان هست و هر چه مىنگريم، جز اين نظام علت و معلول مسلسل چيزى نمىيابيم؛ پس حكم مىكنيم كه اين جهان پر از علت و معلول، جهانى ابدى و ازلى و قائم به نفس است و خدايى وراى جهان نيست كه آن را آفريده باشد. روايتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه به اين استدلال واهى به استوارى پاسخ مىگويد:
آيا شب و روز در پى هم نيستند و يكى پس از ديگرى نيست؟! اگر شب و روز قديم و ازلى باشند، بايد در ازل هر دو با هم باشند و حال آن كه خود شما معترف هستيد كه ممكن نيست شب و روز (در يك زمان و مكان) با هم گرد آيند و هم شب باشد و هم روز و حتماً يكى را پيش و ديگرى را پس مىدانيد. بنابراين خود معترفيد كه ناگزير يكى از آنها بر ديگرى مقدم بوده و ديگرى پس از آن آمده است. از اين رو قبول داريد كه دومى، حادث است.
آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
آيا شما شب و روز را متناهى مىدانيد يا نامتناهى؟ اگر بگوييد نامتناهى هستند، پس بايد بپذيريد در حالى كه يكى كه نامتناهى است و تمام نشده و وجود دارد، در همان حال ديگرى هم آمده باشد و اگر بگوييد كه شب و روز متناهى هستند و (چون هر چيز متناهى ابتدا و انتها دارد پس پذيرفتهايد كه) زمانى بوده كه هيچ كدام از شب و روز نبودهاند (و بعد وجود يافتهاند پس محدث هستند و قديم نيستند.)
دليل سوم- دهرىها ماده را قديم و ازلى مىدانند و برآنند كه اندك اندك در اثر فعل و انفعالات مادّه، موجودات جهان پديد آمدهاند و اين نظم شكل گرفته است. امام صادق عليه السلام در