انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٢
است. يك موجود، قطعنظر از اينكه با شيئى ديگر مقايسه و سنجيده شود، يا زنده و جاندار است و يا بىجان و مرده و همچنين است بسيارى صفتهاى ديگر. ولى كوچكى و بزرگى، صفتى نسبى است. وقتى مىگوييم جسمى كوچك است، بايد ببينيم در مقايسه با چه چيز و نسبت به چه چيز آن را كوچك مىخوانيم. هر چيزى ممكن است هم كوچك باشد و هم بزرگ و اين بستگى دارد به اين كه چه چيز را معيار و مقياس قرار دهيم؛ مثلًا هندوانهاى را كه مىگوييم كوچك است، مقياس ما، اندازه ديگر هندوانهها است. همين هنداونه، كه ما خيلى كوچكش مىبينيم، از يك سيب بزرگتر است، امّا چون آن را با هندوانهها مىسنجيم، نه با سيبها، مىگوييم كوچك است.
در اين جا لازم است يادآورى كنيم كه مقصود از جمله «شر نسبى است»، نسبى بودن در مقابل حقيقى بودن است؛ نسبى است يعنى مقايسهاى است.
نسبى بودن گاهى در مقابل مطلق بودن به كار مىرود. در اين صورت، نسبى بودن به معناى اين است كه واقعيت آن شىء وابسته به شرايط است و معناى مطلق بودن، رها بودن از آن شرايط است. اگر نسبت را به اين معنا بدانيم، همه امور مادّى و طبيعى- چه شرّ و چه خير- وابسته به يك سلسله شرايط هستند و تنها مجرّدات وجود مطلق دارند، بلكه مطلق حقيقى، كه واقعيتى است رها از هرگونه شرط و علّت و قيد، ذات مقدّس حق است.
پس از اين توضيح اينك بايد دريابيم كه آيا «بدى» صفتى حقيقى است يا نسبى. پيش از هر چيز بايد بدانيم كه بدىها بر دو نوعند:
١- بدهايى كه امور عدمى هستند.
٢- بدهايى كه امور وجودى هستند، اما از آن رو بد هستند كه منشأ يك سلسله امور عدمى مىشوند. شرورى كه عدمىاند- مانند جهل و عجز و فقر- هر چند حقيقى و غير نسبىاند، امّا عدمى هستند، و احتياج به خالق ندارند؛ امّا شرورى كه وجودىاند، از آن رو شرّ هستند كه منشأ امور عدمىاند، مانند سيل و زلزله و گزنده و درنده و ميكرب بيمارى. بىگمان شرّ اينگونه امور نسبى است و تنها نسبت به برخى امور است كه مىتوان آنها را بد شمرد؛ مثلًا زهر مار براى مار بد نيست و وسيله دفاعى است، ولى براى انسان بد است. گرگ براى گوسفند بد است، ولى براى گياه بد نيست؛ همچنانكه گوسفند نيز براى گياهى كه آن را مىخورد و نابود مىكند، بد است، ولى براى انسان بد