انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٦
٣- خداشناسى منفى: شهيد مطهرى درباره خداشناسى منفى مىگويد:
طرز فكر گروه بىشمارى از مسأله توحيد و خداشناسى اين است كه مىخواهند از طريق منفى خدا را بشناسند نه از طريق مثبت. مىخواهند خدا را در ميان مجهولات خود جستجو كنند نه در ميان معلومات خود؛ هر جا كه در توجيه علت يك حادثه در ماندند و بر آنان مجهول ماند، پاى خدا را به ميان مىكشند. «١»
اينگونه خداشناسى بهطور طبيعى در معرض تهديد است زيرا با پيشرفت علم و كشف علل طبيعى، اعتقاد به خدا عقبنشينى مىكند تا جايى كه آدمى خدا را منحصر در علت اولى مىپندارد. ايان باربور مىگويد:
با كوششهاى گاليله اين برداشت پروردهتر شد كه خداوند صرفاً آفريننده اصلى اتمهايى است كه با يكديگر هم كنشى دارند و همه علت و معلولهاى بعدى در آنها مأوا دارد. طبيعت پس از آفريده شدنش، ديگر مستقل و مكتفى به نفس به نظر مىآمد ... در قرن هفدهم چون توجه قاطبه اهل علم معطوف به علل طبيعى شده بود، رفته رفته نقش خداوند تا حد علت اولى تنزّل يافته بود. «٢»
٤- غرور علمى: با پيشرفت علوم ظاهرى در قرون اخير و دستيافتن جامعه انسانى به فنّاورى و صنعت نوين، رفته رفته حالتى در آدمى پديد آمد كه مىتوان آن را «غرور علمى» ناميد. اگوست كنت در اين باره مىگويد:
علم، پدر طبيعت و كائنات را از شغل خود منفصل [كرد] و او را به محل انزوا سوق داد و در حالى كه از خدمات موقت او قدردانى مىكرد، او را تا سر حد عظمتش هدايت نمود. «٣»
بدين سان، آدمى گمان كرد كه مىتواند هر چه را هست، تجربه و كشف كند و آنچه تجربهناپذير است، وجود ندارد. همين غرور علمى، بسيارى از علم زدگان را واداشت كه اعتقاد