انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠
بايد توجّه داشت كه برهان تجربه دينى بدون دو فرض اخير (اقامه برهان بر صحّت مطلب شهود شده و يا اثبات عصمت فرد شهود كننده) تنها بر شهود عارف تكيه دارد و تنها شهود اشخاص را دليل بر اثبات مبدأ مافوق طبيعى، يعنى خدا، مىداند و اين به دليل غير يقينى بودن آن شهود و معصوم نبودن فرد مدّعى شهود، پذيرفتنى نيست.
٣- اين استدلال در صورتى نيز كه مقدّمه اوّل آن (وجود تجربههاى بسيار عميق، با معنا و ارزشمند) مورد قبول افراد محروم از شهود قرار گيرد، مقدّمه دومش مخدوش است؛ زيرا اوّلًا نمىتوان به طور قطع سبب پيدايش تجربيّات دينى را موجود فوق طبيعى دانست؛ چنان كه در برخى نظريّههاى روانكاوانه، سبب و علّت پيدايش اين تجربيّات را همان غرايز بشرى و يا واقعيتى به نام «وجدان اجتماعى» دانستهاند و ثانياً در صورت تماميّت مقدّمه دوم، تنها موجود فوق طبيعى اثبات مىشود، امّا وجوب وجود و يگانگى يا جز آن را اثبات نمىكند و براى اثبات آنها برهان فلسفى، نظير برهان امكان و وجوب لازم است.
٤- با توجه به اينكه شهود داراى مراتب فراوان است، كسى كه داراى سعه وجودى بوده و به شهود عقلى حقايق و فوق آن نائل گرديده است، چنين كسى در حين شهود و بعد از آن از يقين كامل و قطعى به مشهود برخوردار است؛ زيرا قواى واهمه و مخيّلهاش تحت رهبرى عقل هستند و نمىتوانند در شهود او تصرف بيجا كنند. از اين رو يقين عقلى او به مشهود هم در حين شهود ثابت است و هم بعد از شهود، پايدار. واصل در اين مقام به هر مرتبه كه نظر كند، جز حق نمىبيند و در حقى كه مىيابد نيز اندكى شك و ترديد ندارد. امام على عليه السلام نمونه اعلاى اين واصلان، فرمود:
«ما شَكَكْتُ فِى الْحَقِّ مُذْاريتُهُ» «١»
از آن گاه كه حق را مشاهده كردم، در آن ترديد و شك نكردم.
اين واصلان از چنان توانى برخوردارند كه مشهود خود را در قالب براهين متقن عقلى ارائه دهند همانگونه كه پيامبران چنين كردند.
اما شاهدان و واصلانى كه به اين مقام نرسيدهاند، شهودشان از تصرف قواى واهمه و