انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٦
قدر صورت گيرد و ابهامها و ناخالصىها از ساحت آن زدوده شود.
تعريف قضا و قدر
واژه «قضا»، به معناى «فَصْلُ الْامر» (: جداسازى كار) و «حكم» و برخى معانى ديگر آمده است كه همه اين معانى مصداقهاى معنايى كلّىاند و آن، هر كارى است كه با نهايت اتقان و پايدارى و استوارى انجام گيرد. از اين رو، چون حكم قاضى از استحكام و استوارى برخوردار است، او را «قاضى» گويند. همچنين اگر در زبان عرب به ميراندن انسان «قضى عليه» مىگويند، از اين رو است كه مرگ در ميان بنى آدم و ديگر موجودات زنده به صورت قانون طبيعى پايدارى شناخته شده است.
واژه «قدر» و «تقدير» نيز به معناى «تَبْيينُ كَمِّيَّةِ الشَّىْءِ» و «مَبْلَغُ كُلِّ شَىْءٍ» آمده است كه هر دو به يك معنا بازمىگردند؛ زيرا روشن است كه تبيين و آشكار ساختن كمّيّت و مقدار هر چيز جز تعيين ارزش و اندازه آن چيز نيست و اگر در برخى استعمالها، مانند آيه «وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ» «١»
(طلاق/ ٧)، به معناى ضيق و محدوديت به كار رفته است، براى اين است كه افراد مورد نظر آيه شريفه، از امكانات محدود و معينى برخوردارند به خلاف آنان كه از امكانات بىحساب بهرهمند هستند. «٢»
از آنچه گفته شد، به دست مىآيد كه «قضا» به معناى ضرورت و قطعيت چيزى و «قدر» به معناى اندازه و ويژگى آن چيز است.
امّا معناى اصطلاحى «قضا» ايناست كه تحقق علّت تامّه هر معلولى موجب قطعيّت وجود و ضرورت تحقّق آن معلول مىشود و از آن جا كه علّت واقعى و نهايى همه موجودات جهان، آفريدگار يكتا است، ضرورت و قطعيت و استوارى همهموجودات نيز ازاو سرچشمه مىگيرد. «٣»
اما «قدر» عبارت است از هندسه و حدود و ويژگىهاى اشيا (مانند هندسه و اندازه پيراهنى كه خيّاط هنگام دوخت پديد مىآورد) و «تقدير» يعنى تعيين قدر و هندسه شىء بدين معنا كه هر يك از علل (ناقصه)، موجب ويژگىها و آثارى ويژه در معلولهاى خود مىشوند و اين ويژگىها و آثارِ ويژهاند كه پيكره وجودى معلولها را شكل و نظام مىبخشند. «٤»