انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٣
يافته است ولى به هيچ وجه خود او بر اين نظريه يقين نداشته و بعد از او نيز هيچ يك از طرفدارانش، اين نظريه را با دلايل قطعى نتوانستهاند به اثبات رسانند بلكه دلايل فراوانى برخلاف نظريه او نيز اقامه شده و بسيارى از مبانىاش فرو ريختهاند. بنابراين با نظريه غير قطعى نمىتوان معارف قطعى خداشناسى و توحيد را نفى كرد.
افزون بر قطعى نبودن، نظريه داروين براى توجيه خلقت كافى نيست. در نهايت باز هم بايد به يك دسته علل مجهول معتقد بود تا بدان وسيله بتوان مجموعه نظام عالم را تبيين كرد.
بناى نظريه داروين بر مشاهده تغييرهايى ناگهانى است كه به گمان او تصادفى حاصل مىشوند و او نتوانسته است منشأ اين تغييرها را بيابد و از اين رو آنها را تصادفى خوانده است. پيش از او لامارك گفته بود:
اين موضوع بسيار قطعى است كه تغييرات محيطهاى زيست هميشه در جهتى است كه به حال زندگى موجود زنده، مفيد است. «١»
ولى لامارك نيز نتوانست بگويد كه اين «مفيد بودن هميشگى تغييرات» با چه قانونى انطباقپذير است.
تصادفى دانستن تغييرهاى مفيد و ناگهانى، معلول ضعف علم است. وقتى داروين و اسلاف و اخلاف او نتوانستهاند منشأ اين تغييرهاى هدفمند را بازبشناسند و بيابند، چارهاى جز اين نداشتهاند كه تغييرها را تصادفى بدانند و حال آنكه همه فلاسفه، وقوع تصادف به معناى واقعى كلمه را محال مىدانند. تصادف داراى دو معنا است:
اول- وقوع حادثهاى بدون علت فاعلى: اين معنا را همه مكتبها چه مادى و چه الهى رد كردهاند.
دوم- پيدايش نتيجهاى از مقدمهاى كه به واقع مقدّمه آن نتيجه نيست و حصول چنين نتيجهاى از آن مقدمه انتظار نمىرود. به عنوان مثال، اگر كسى دوست خود را سالها نديده است و مثلًا به قصد رفتن به تهران از شهر خويش حركت كند و در راه براى استراحت از حركت بازايستد و در همين زمان دوست خود را ببيند كه بدون اطلاع از