انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٥
خدا نداند، بلكه اين مشتركات اخلاقى را در سايه ثبات نيازها و خواهشها و نفرتهاى اساسى انسانها تفسير كند، كه در اين صورت نيز به نتيجه برهان، كه اثبات ذات مافوق طبيعى است، نخواهيم رسيد.
٣- در اين گونه براهين، گونهاى مصادره به مطلوب به چشم مىآيد؛ زيرا فرض اساسى در آنها بر اين است كه ارزشهاى اخلاقى را نمىتوان بر پايه تبيين طبيعت گرايانه و برحسب نيازها و اميال بشرى و منافع شخصى و هر راهى كه مستلزم رجوع و توسّل به ماوراى طبيعت نباشد، توضيح داد. بنابراين، آنچه را مىخواهيم با برهان به دست آوريم (يعنى اثبات جهان ماوراى طبيعت)، پيشتر در مقدّمه، ثابت دانستهايم. «١»
٤- بر فرض پذيرش صحّت مقدّمه و استنتاج، تنها، مبدئى متعالى و غير طبيعى براى دستورهاى اخلاقى اثبات مىشود، امّا هرگز وجوب و وحدت و ديگر صفات لازم آن به اثبات نمىرسد و براى اثبات وجود خدا و اين كه اين مبدأ غير طبيعى همان خداوند است، نياز به برهانى ديگر است.
ب- اشكالهاى وارد بر برهان اخلاقى كانت
افزون بر اين كه بيشتر اشكالهاى عمومى، كه پيشتر برشمرديم، بر تقرير كانت از برهان اخلاقى نيز وارد است، دو اشكال ديگر نيز به چشم مىآيند:
١- مفاهيم عقلى از ديدگاه كانت وقتى با شهود حسّى قرين نيستند، هيچ حكايتى از جهان خارج ندارند و هيچ معنايى از متن واقعيت را برنمىتابند. بنابراين، استلزامى كه به نظر كانت ميان احكام عقل عملى با اذعان به وجود خدا و اراده انسان و مانند آن است، تنها ارزش اخلاقى دارد و راهى به جهان واقع برنمىگشايد. به عبارتى ديگر، دليل اخلاقى، وجود خدا را از طريق معتبر و عينى اثبات نمىكند و شكّاك را در باب وجود خدا مجاب نمىسازد و تنها به او مىگويد كه اگر بخواهد با اخلاق سازگار و هماهنگ باش
انديشه دينى ٥٠ دهرىگرى ..... ص : ٤٧
د، بايد فرض اين قضيّه را تحت قواعد عقل عملى خود تصديق كند؛ يعنى اگر انسان به احكام اخلاقى كه از آگاهىهاى پيشين عقل عملىاند، اذعان كند، ناگزير به وجود اراده