انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٩
نه، من همچو چيزى نمىگويم، بلكه موضع من «لا ادرى» است [يعنى نمىدانم هست يا نيست].
در ادامه مناظره كاپلستون مطرح مىكند كه جهان مجموعهاى از امور ممكن است و بىنهايت امر ممكن باز هم يك امر ممكن است. حالا اين سلسله امور ممكن يا بايد علّت داشته باشد يا بدون علّت است. اگر با علّت باشد واضح است كه بايد علّتى در خارج از خود وجود داشته باشد. [علّتى ماوراى مادّه و خارج از احكام «ممكن»] و اگر بىعلّت باشد پس قائم به ذات است و واجبالوجود، ولى اين صحيح نيست؛ زيرا مجموعهاى كه همه افراد آن ممكنالوجودند، خودش نمىتواند واجب باشد؛ چون كلّ مجموعه جدا از سلسله افراد نيست. راسل در جواب مىگويد:
من نمىخواهم تفاخر كرده باشم، ولى به نظرم مىآيد كه من مىتوانم چيزهايى را تصوّر كنم كه ذهن بشر از تصور آنها عاجز است (يعنى من مىتوانم مجموعه امور ممكن بى نياز از علّت را تصوّر كنم). در مورد امور بى علّت نيز فيزيكدانها به ما اطمينان مىدهند كه تحوّلات منفرد كوانتم در اتم بىعلّت است.
كاپلستون مىگويد:
خوب، فكر نمىكنيد كه اين نظر يك استنباط موقّتى باشد؟
راسل جواب مىدهد:
ممكن است باشد، ولى اين نكته نشان مىدهد كه ذهن فيزيكدانها امر بىعلّت را مىتواند تصوّر كند.
در ادامه مناظره باز هم راسل تأكيد مىكند كه:
من به صورت جزمى نمىگويم كه خدا نيست؛ من مىگويم كه ما نمىدانيم كه هست. «١»
دهريون در روزگاران گذشته نيز از همين استدلال سود مىجستهاند؛ چنان كه نقل است روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله از آنان پرسيد كه شما چگونه و به چه دليل جهان را ابدى و ازلى مىدانيد و خدا را منكريد؟ پاسخ دادند: