انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٢
برهانهاى اثبات وحدت بىشمارند و به بيانهايى گوناگون مطرح گشتهاند و آنچه در زير مىآيد، مهمترين آنهاست:
١- اقتضاى ذاتى واجب
با توجه به اثبات وجود واجب، ذات واجب بيش از سه حالت نمىتواند باشد:
الف- اقتضاى وحدت كند و وحدت لازمه ذاتش باشد.
ب- اقتضاى كثرت كند و كثرت لازمه ذاتش باشد.
ج- نسبت به وحدت يا كثرت هيچ اقتضايى نكند و هيچ يك لازمه ذاتش نباشد.
از سه فرض بالا، فرض دوم و سوم باطلاند زيرا اگر فرض دوم درست باشد و كثرت مقتضاى ذات حق تعالى باشد، بايد هيچ فرد واجبالوجودى وجود نداشته باشد بدان سبب كه هر مصداقى از واجبالوجود كه بخواهد موجود باشد، بايد كثير يعنى افراد (و متعدد) باشد و هر فردى از آن افراد نيز بايد كثير و متعدّد باشد؛ چرا كه كثرت لازمه ذات او است و همچنين است تا بىنهايت پس لازم مىآيد كه هيچ فرد واحدى كه مصداق واجبالوجود باشد، در ميان نباشد و نيز لازم مىآيد كه «كثير» هم در ميان نباشد زيرا «كثير» جز مجموعى از واحدها و افراد نيست. پس لازم مىآيد كه واجبالوجود نداشته باشيم و حال آن كه وجود واجبالوجود را پيش از اين اثبات كرديم. بنابراين، روشن مىشود كه فرض كثرت ذاتى واجبالوجود ملازم با نفى واجبالوجود است.
فرض سوم هم باطل است؛ زيرا اگر واجبالوجود نسبت به واحد يا كثير بودن بىتفاوت باشد، بايد واحد يا كثير بودنش داراى علت ديگرى خارج از ذات باشد.
بنابراين، واجبالوجود، براى وجود يافتن به گونه وحدت يا كثرت، نيازمند به علت خارجى است و از وصف واجبالوجود بودن خارج مىشود و ممكنالوجود و محتاج به غير مىگردد و حال آن كه پيش از اين ثابت كرديم كه او واجب و غنى بالذات است. «١»
بنابراين، وحدت اقتضاى ذات حق تعالى است و آيات قرآن نيز بر همين معنا نظر دارد كه مىفرمايد: