انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٤
اگر در آسمان و زمين جز خدا، خدايانى ديگر مىبود، آسمان و زمين تباه مىگشتند.
خدا هم خالق آسمان و زمين است و هم اداره كننده آنها. با توجه به اين حقيقت، اگر خداوند از وصف يگانگى بىبهره باشد و در كنار او خدايان ديگر نيز فرض شوند، هم از لحاظ خلقت و هم از لحاظ تدبير، فساد و تباهى پديد مىآيد، فساد از لحاظ خلقت بر اين گونه است كه اين دو يا چند خدا، يا در همه ارادهها با يكديگر موافق و همسويند يا همسو نيستند و اراده آنها با يكديگر مختلف است. اگر فرض كنيم كه اين دو ياچند خدا در تمام ارادهها و خواستها با هم هماهنگ و همسويند، در اينجا افزون بر اينكه دوگانگى واقعى صدق نمىكند، هيچ مخلوقى نيز نبايد به وجود بيايد، زيرا هر مخلوقى كه بخواهد به وجود بيايد، دو يا چند اراده بر تحقق آن تعلق مىگيرد و چون اراده خدا بر وجود يك چيز مساوى وجود يافتن آن است، پس بايد آن چيز دو يا چند وجود داشته باشد و با وصف كثرت پديد آيد و اين مخالف واقعيت و عينيت خارجى است؛ چرا كه اشياى خارجى داراى وصف وحدتاند و اگر فرض كنيم كه با وصف كثرت پديد مىآمدند، باز هم بايد هر فرد از آنها چون متعلّق اراده خدايان متعدّد است، كثير باشد و هر فرد از آن كثير نيز بايد كثير باشد تا بىنهايت و اين ممكن نيست. بدين سان هيچ موجودى تحقق خارجى نمىيابد.
اما اگر فرض كنيم كه اراده آنها همسو و هماهنگ نباشد، در اين صورت نيز تزاحم ارادهها حاصل مىآيد و باز هم نبايد موجودى به وجود آيد؛ زيرا تحقق هر موجود، به معناى غلبه يافتن خدايى است كه وجود آن را اراده كرده است و مغلوب شدن خدايى كه عدم آن را اراده كرده است و اين نيز خلاف فرض «خدايى» است كه «خدايى» با مغلوبيت نمىسازد. بنابراين، اگر جز خداى يگانه خداى ديگرى مىبود، جهان خلق نمىشد و تحقق خارجى نمىيافت.
اما از لحاظ تدبير نيز اگر جز خداى يگانه، خدايى ديگر فرض كنيم، هر خدايى براى اداره جهان، نظام و تدبيرى پيش مىگيرد و تزاحم نظامها و تدبيرها به فساد جهان مىانجامد و حال آنكه مىبينيم جهان بر مبناى يك نظام واحد اداره مىشود و از فساد در امان است؛ پس جهان مخلوق خداى يگانهاى است كه همو ادارهاش را برعهده دارد و تصور هيچ شريك و نظيرى براى او در خلقت يا اداره جهان درست نيست.