انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٧
پيامبران عليهم السلام مأمور به ابلاغ مىشوند.
از نظر اسلام، حقيقت وحى از آغاز خلقت انسان همواره بوده و خداوند متعال در هر زمان بندگان شايستهاى را برگزيده و به آنان وحى كرده است. نمونههاى بارز اين ارتباط را درباره پيامبران اولوالعزم عليهم السلام، كه هر يك شريعتى نو را دريافتهاند، مىتوان برشمرد، هرچند ديگر پيامبران عليهم السلام نيز از نعمت وحى محروم نبودهاند و اين ارتباط ميان آنان و عالم غيب برقرار بوده است. برترين و كاملترين نمونه وحى را در وحى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىتوان يافت.
قرآن مجيد طى بيست و سه سال توسّط فرشته مقرّب الهى، جبرئيل، بر آن حضرت وحى شد. «١»
از مطالعه و بررسى سخنان و تعاريف مسيحيان درباره وحى به دست مىآيد كه دو ديدگاه عمده در ميان مسيحيان درباره وحى مطرح است كه عبارتند از «٢»:
الف- ديدگاه زبانى و ارتباط پيامرسانى خداوند
اين نظريّه، همان نظريّه غالب مسيحيان در قرون وسطى و برداشت متفكّرانى چون توماس اكويناس و ديگران بوده است و امروزه نيز صورتهاى سنّتىتر مذهب كاتوليك رومى و شاخهاى از پروتستانها آن را پذيرفتهاند.
براساس اين نظريّه، وحى احكام يا قضايايى است كه از ناحيه خداوند به بشر انتقال يافته است. وقتى مىگويند به فلان پيامبر وحى شده است؛ يعنى احكام يا گزارههايى در جريان مكاشفهاى شخصى به او القا گشته است و مأموريت يافته آنان را به مردم ابلاغ كند.
اين ديدگاه- صرفنظر از اين كه چه مقدار از محتواى كتب عهدين مصداق آن است و دست تحريف چقدر از اين كتب را از اعتبار انداخته است- ديدگاهى است كه با نظريّه اديان ديگر و به ويژه دين اسلام همراهى دارد و مىتوان شواهدى از اناجيل موجود را نيز در تأييد آن بازيافت. در همين اناجيل عبارتهايى بسيار به چشم مىخورند كه مىتوانند ثابت كنند بندگى و پيامبرى حضرت عيسى عليه السلام از باورهاى مسيحيان نخستين بوده و در قرون بعد، دست توطئه، باورهاى آنان را دگرگون كرده است تا جايى كه عيسى عليه السلام را به مقام