انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤
برهان فطرت
«فطرت» از ريشه «فَطَرَ» به معناى خلقت و ابداع (آفرينش بىسابقه) است «١» و به آنچه گونه خلقت انسان مقتضى آن است، «امور فطرى» مىگويند. امور فطرى اكتسابى نيستند و انسان براى يافتنشان به تعليم و تعلّم نيازمند نيست و همه آدميان از آن برخوردارند و اين كه در برخى كسان به ظهور نمىرسند، به دليل موانع خارجى است كه بر سر راه آنها پديد مىآيد و از بروز و شكوفايىشان جلوگيرى مىكند.
امور فطرى به دو جنبه مربوطند: يكى شناخت و آگاهى (: بينش) و ديگرى خواستهها و اميال انسانى (: گرايش). دانشمندان درباره هر يك از اين جنبهها و مصاديقشان، همچون حسّ حقيقتجويى، خير اخلاقى، مقوله زيبايى دوستى، خلاقيّت و ابداع و عشق و پرستش سخن بسيار گفتهاند «٢».
در اين جا به تناسب بحث، به فطرى بودن خداشناسى در وجود انسان مىپردازيم.
انسان داراى «فطرت خداجويى و خداپرستى» و «فطرت خداشناسى» است كه اوّلى مربوط به بُعد گرايش و دومى مربوط به بُعد بينش است.
١- فطرت خداپرستى
مراد از فطرى بودن خداجويى و خداپرستى آن است كه يكى از گرايشهاى انسان، توجّه به خدا و جست و جوى او است. اين كه انسانها در طول تاريخ همواره در جست و جوى خدا و گرايش به دين بودهاند، گواهى بر اين حقيقت است و اختلاف نژادى، جغرافيايى و فرهنگى نيز تفاوتى ميان آدميان در اين باره پديد نياورده است.
جامعهشناسان نيز در پژوهشهاى خود، به اين نتيجه رسيدهاند كه زندگى بشر در طول تاريخ، همواره با مذهب و اعتقاد به خدا همراه بوده است. به عنوان نمونه ساموئل كينگ، جامعهشناس مشهور، در كتابش مىنويسد: