انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٧
بارزى صبغه فلسفى دارد. انسان همواره بدان جهت كه امور عالم را از ديدگاه شخص مىنگرد، آنچه را براى وى متضمن شر است در عالم هستى ناروا مىبيند، و چون خود را مستوجب آن نمىيابد، در اسناد آن به آفريننده عالم دچار حيرت مىگردد و از اينجاست كه فكر منشأ جداگانهاى براى شر در نظرش اجتنابناپذير مىنمايد. «١»
چون انسان در اثر ضعف بينش و تحليل، موجودى را شر مطلق، زيانبار و بى منفعت مىپندارد و يا در موجودى جنبه شرارت و زيان را غالب مىبيند، نمىتواند خلقت آن موجود را به خداى رحمان، رحيم و ارحمالراحمين نسبت دهد و براى منزه داشتن ساحت قدس ربوبى، به وجود خالقى ديگر براى اين بدها و زيان زنندهها معتقد مىشود و بدين سان، انديشه ثنويت شكل مىگيرد و يزدان و اهريمن در عرض يكديگر جاى مىگيرند.
يزدان بايد پرستيده شود براى پاسداشت نعمتها و خوبىهايى كه آفريده و در اختيار انسان گذارده است و براى اهريمن بايد قربانى و نياز كرد تا از شر او ايمن گشت.
ابطال دو خدايى
با توجه به اين كه ثنويت ناشى از پندار وجود خير و شر مطلق در جهان و لزوم اسناد شرور به خداى ديگرى غير از خداى رحمان است، ناچاريم در اينجا خير و شر را به بررسى نهيم تا آشكار گردد كه اولًا شر مطلق وجود ندارد و ثانياً آنچه از نظر ما شر است، وجهى عدمى و اعتبارى است كه نياز به خالق ندارد. شهيد مطهرى در اين باره مىگويد:
برگشت تمام بدىهاى عالم به نيستى است نه به هستى؛ هستى خير است و هر چه كه شما بدى مىبينيد، نيستى است. هستىهاى عالم دو تيپ نيست: هستىهاى خوب و هستىهاى بد؛ كه بعد بگوييد آن كس كه فاعل هستى است و هستىهاى خوب را آفريد، چرا هستىهاى بد را آفريد؟ تمام بدىها نيستى است. شما مىگوييد مرگ، مرگ غير از فقدان حيات چيز ديگرى نيست. اين طور نيست كه خالق حيات، خالق موت هم جداگانه باشد. خالق حيات، خالق حيات است منتهى وقتى حيات محدود به حدى شد، بعد از آن حد وقتى كه چيزى نيست، نيستى است. اين نظير يك خطى