انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٧
به خدا را زاييده جهل بپندارند و انسان روزگار امروز را از اعتقاد بهخدا بى نياز بشمرند.
يكى ديگر از نتايج غرور علمى اين بود كه گروهى با توجه به كشف بسيارى از روابط پديدهها به اين باور رسيدند كه خداوند تنها خالق جهان بوده و پس از آن، جهان همچون يك ماشين خود گردان بىنياز از كسى است كه آن را هدايت كند و زمامش را در دست گيرد. «١»
٥- نارسايى الهيات كليسايى: يكى از عوامل مهم پديد آمدن و رشد ماترياليسم در غرب- كه امروزه پرچمدار چنين تفكّرى است- نارسايى الهيات كليسايى بوده است.
شهيد مطهرى در اين باره مىنويسد:
كليسا به خدا تصوير انسانى داد و خدا را در قالب بشرى، به افراد معرّفى كرد. افراد تحت تأثير نفوذ مذهبى كليسا از كودكى خدا را با همين قالبهاى انسانى و مادّى تلقى كردند و پس از رشد علمى، دريافتند كه اين مطلب با موازين علمى، واقعى و عقلىِ صحيح سازگار نيست و ... چون ديدند مفاهيم كليسايى با مقياسهاى علمى تطبيق نمىكند، مطلب را از اساس انكار كردند. «٢»
يكى از علل روى گردانى انسان از دين و مذهب، معرّفى ناشايسته دين است. وقتى خدا به گونهاى معرّفى شود كه با اصول عقلى و علمى آشكارا ناسازگار باشد و تبليغ دين و مذهب بر اصول عقلى، استوار نباشد، مردم از گرايش به خدا، دين و مذهب روى برمىتابند؛ همچنان كه اگر ما خدا و دين را عامل سركوب غرايز و ترك مواهب دنيا براى رسيدن به آخرت، معرفى كنيم، به طور طبيعى گرايش فطرى به دنيا و مواهب آن، كه در ذات و طبيعت انسانها نهفته است، آنان را به اعراض از اين دين و عقيده وامىدارد.
٦- نارسايى مفاهيم فلسفى غرب: از ديگر علل رشد مادّىگرى در غرب، نارسايى مفاهيم فلسفى غرب بوده است. متكلّمان و فيلسوفان غربى نتوانستند دليلهايى قانع كننده براى اثبات وجود خدا مطرح سازند. آنان گرچه خدا را باور داشتند، ولى اين باور، از روى دلايل محكم بر اثبات وجود خدا نبود، بلكه از آن رو خدا را قبول داشتند كه