انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٣
ردّ اين نظريه مىفرمايد:
اگر بپذيريم كه اين جهان از مادّه اوليه سرچشمه گرفته است، آن ماده بايد قديم باشد و قديم بايد ثابت و تغييرناپذير باشد و تغيير و زوال و فساد در آن راه نيابد و همواره بر همان شكل و صورت ثابت خود باقى بماند. اگر چيزى تغييرپذير باشد و زوال و فنا بدان راه يابد، همين تغيير و زوال، نشان دهنده آن است كه آن چيز، قديم و ثابت و ازلى نيست. اگر ماده قديم و ازلى باشد و بر همان رنگ و وصف ازلى خود باقى بماند، پس اين همه رنگها و گونههاى موجودات و تفاوتها از كجا آمدهاند؟ چگونه مرگ و فنا بدانها راه يافته است، با اين كه مرگ از حيات پديد نمىآيد، همچنان كه حيات از مرگ پديد نمىآيد؛ بنابراين، ماده، ازلى و قديم و مستقل نيست و نيازمند به آفريدگار و مدبّر است. «١»
دليل چهارم- هر عقل سليمى حكم مىكند كه صفت خالق و مخلوق يكسان نيست.
وقتى مخلوق موجودى است زوالپذير، محدود، نيازمند، محكوم و ...، بايد خالق از اين صفات پيراسته باشد.
معصومان عليهم السلام با تكيه بر همين حقيقت آشكار، بر مخلوق بودن جهان مادّه و نيازمندىاش به آفريدگارى در وراى ماده استدلال كردهاند؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به مردى دهرى مىفرمايد:
شما كه مىگوييد عالم قديم و غير مخلوق و غيرحادث است و خالقى ندارد، آيا به معناى گفتار خويش توجه داريد؟ شما وقتى به اطراف خود مىنگريد، موجوداتى مىبينيد كه همگى بىاستثنا نيازمند به يكديگرند؛ زيرا پايدارى هر يك از موجودات به موجودات ديگر وابسته است. فقر و نياز موجودات به يكديگر مانند فقر و نياز اجزاى يك بنا به يكديگر است تا آن بنا انتظام گيرد و سامان يابد. اينك اگر اين جهان را كه هر جزئش به اجزاى ديگر نيازمند است، قديم و غير حادث و واجب بدانيم. پس اگر به آفريدگارى نيازمند مىبود، چه اوصافى مىبايد مىداشت؟!