انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٦
و اختيار انسانى و وجود نفس و جاودانگى آن و وجود برترين «خير» يقين مىآورد. ولى اين اذعان از ديدگاه كانت تنها داراى ارزش اخلاقى و عملى است و براى حكايت كردن از واقع هيچ ارزشى ندارد. پس برهان اخلاقى او وجود خداوند را به عنوان يك واقعيت فى نفسه، كه مورد ادّعاى دين الهى است و حركت و عروج انسان را به سوى خود به دنبال مىآورد، اثبات نمىكند. «١»
٢- لازمه تصوّر خدا به عنوان هماهنگ كننده فضيلت و سعادت، اين است كه خداوند بيشتر انسانها را به عمل اخلاقى مجبور كند كه در اين صورت خودمختارى آنان را از ميان مىبرد.
توضيح اين كه سعادت، كه هماهنگى طبيعت با اراده انسانى است، قلمرويى گسترده را شامل مىشود. اين هماهنگى نه تنها رابطه اراده انسانى با طبيعت را دربردارد، بلكه شامل رابطه انسانها با يكديگر نيز مىشود. حتى ارتباط انسانها با يكديگر سهمى بس مهمتر در سعادت فرد دارد تا ارتباط آنان با طبيعت؛ يعنى انسانى كه در جامعه زندگى مىكند، ارج نهادن به حقوق، جان و ناموس او به وسيله ديگر انسانها بيشترين تأثير را بر سعادتش مىگذارد. اينك فردى را در نظر بگيريم كه بر اوامر اخلاقى ارج مىنهد و در جامعه زندگى مىكند. كسانى كه با او سر و كار دارند، رفتارى شايسته از خود نشان نمىدهند؛ يعنى رفتار و اعمال ناپسند آنان موجب ناراحتى و عذاب او مىشود. بىگمان، اين فرد با فضيلت، مستحقّ سعادت است و خداوند، كه بنابر فرض، تأمين كننده سعادت است، بايد سعادت او را تأمين كند؛ يعنى متناسب با فضيلت، او را سعادتمند گرداند.
خداوند براى تأمين اين سعادت، بايد رفتار و اعمال انسانهاى ديگر را نسبت به اين شخص نيكو گرداند؛ يعنى آنان را مجبور به كارهاى نيك اخلاقى كند تا رفتارى شايسته در حقّ او داشته باشند. ولى اگر خدا آنان را مجبور كند، خود مختارىشان از بين مىرود و اگر فرض كنيم كه خداوند به رفتار آنان هيچ توجّهى نكند، در اين صورت بخشى مهم از سعادت فرد مورد نظر را فراهم نكرده است. «٢»