انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٣
انطباق كامل اراده انسان با قانون اخلاقى است و سعادت نيز به معناى هماهنگى طبيعت با اراده انسانى؛ يعنى همه چيز مطابق ميل و اراده انسان صورت پذيرد.
د- از آن جا كه انسان تنها مىتواند فضيلت يا فضايل اخلاقى را كسب كند و قادر نيست براى رسيدن به سعادت، طبيعت را با اراده خود همگام و هماهنگ سازد، پس بايد خدايى باشد كه بتواند طبيعت را با اراده آدمى همراه و سازگار سازد و فضيلت و سعادت را نيز هماهنگ گرداند. «١»
البته كانت افزون بر اثبات وجود خدا، براى اثبات حيات آخرت و جاودانگى نفس انسان نيز به همين قانون اخلاقى تمسّك جسته است؛ زيرا وى بر آن است كه قانون اخلاقى مستلزم آن است كه آدميان به تناسب فضيلت و تقواى خود پاداش مىگيرند؛ امّا از آن جا كه در زندگى اين دنيا، كسانى كه پرهيزكار و با فضيلت نيستند، غالباً ممكن است به دليل بهرهورى بيشتر از مواهب دنيوى، خوشبختتر و كاميابتر به نظر آيند، بنابراين پاداشها در اين زندگى دنيوى حاصل نمىشوند و بايد حياتى ديگر باشد كه در آن جا انسانهاى وارسته اخلاقى به پاداشها دست يابند. همين امر كانت را به اين نتيجه رسانيده است كه خدايى هست و نفس انسان نيز بايد جاودانه باشد. «٢»
تفاوت اصلى برهانهاى اخلاقى با براهين فلسفى در اين است كه در براهين فلسفى، اساس كار بر عقل نظرى است و بر پايه آن، نخست وجود خدا اثبات مىشود و سپس اخلاق، كه از موضوعات عقل عملى است، بر آن مبتنى مىگردد، «٣» در حالى كه در برهانهاى اخلاقى، اصل و مبنا، عقل عملى است كه بهوسيله آن، ضرورت اخلاق ثابت مىشود و سپس آن را مبنا قرار مىدهند و وجود خدا را ثابت مىكنند.
به عبارتى ديگر، در براهين فلسفى، از اثبات ذات واجب و بقاى نفس انسان نتيجه مىگيرند