انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩
دينى براى اثبات وجود خداوند برآمده و گفتهاند:
ما از يك طبيعت ويژه، تجربههايى داريم كه بسيار عميق، با معنا و ارزشمند است.
اين تجربهها نمىتوانند براساس فرضيّههاى طبيعى تبيين شوند، پس بايد ناشى از حضور يك موجود مافوق طبيعى يعنى خدا باشند كه چنين تجربههايى را الهام مىكند. «١»
اگر منظور از تجربه در اين برهان، رؤيت و شهود خود خداوند باشد، برهان صريحتر و به نتيجه نيز نزديكتر است؛ زيرا در اين صورت مىتوانيم چنين بگوييم كه چون عرفا ادّعا مىكنند كه در طول عمر يك يا چند بار خدا را شهود كردهاند، از آنجا كه اين گونه ادّعاها در زمانهاى مختلف و محلهاى گوناگون انجام گرفته و مدّعيان نيز از صداقت اخلاقى برخوردارند، مىتوان اين گونه شهودها را گواه بر وجود خداوند گرفت.
تأمّل در مقدّمات و نتيجه استدلال مذكور نشان مىدهد كه اين سخنان نمىتوانند به عنوان برهان بر وجود خداوند اقامه شوند و تنها در صورتى كه درست تقرير شوند، مىتوانند به عنوان مؤيّدى براى اثبات ذات خداوند به كار روند؛ زيرا اين دليل اگر بخواهد به صورت برهان مطرح شود- همانگونه كه غربيان مطرح كردهاند- اشكالهايى بر آن وارد است كه برخى از آنها عبارتند از:
١- هرچند اصل شهود و مواجهه با حقيقت اشيا واقعيت دارد و عقل نيز دليلى بر نفى آن ندارد، امّا بايد توجّه داشتكه شهود و مكاشفه داراى مراتب و مراحلى گوناگون است و تنها در برخى مراحل، شهود كننده در حين شهود از يقين برخوردار است، و در بسيارى موارد حتّى براى خود او نيز يقين حاصل نمىشود و همچنان نسبت به حقيقت آنچه بر او متجلّى شده است، در حال شك و ترديد باقى مىماند.
٢- شهود عارف حتّى در مواردى كه براى خود او يقينى است، براى ديگران، كه از شهود وى محرومند، يقينى به ارمغان نخواهد آورد. و آن كسان در صورتى به مشهود او يقين مىيابند كه عارف بر حقّانيت محتواى شهودش اقامه برهان كند و يا پيشتر با براهين ديگرى عصمت فرد شهود كننده به اثبات رسيده باشد.