انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥
اساساً در جهان، طايفه يا جامعهاى بدون معتقدات و آداب مذهبى وجود ندارد ... ما نتوانستيم از لابهلاى اوراق تاريخ، لوحهها، كتيبهها و بقاياى آثار تاريخى، بشر را از قيد «مذهب» آزاد ببينيم ... «١»
پرستش به معناى ابراز خضوع، عبوديت و اظهار عجز و نياز در پيشگاه خداوند است. انسان با فطرت خود درمىيابد كه در اين جهان بىكران، موجودى ضعيف و بىمقدار است و بى تكيه به موجودى دانا و توانا نمىتواند زندگى كند؛ موجودى كه از همه نيازهاى او آگاه باشد و بتواند آنها را برآورده سازد. او به اين حقيقت مىرسد كه اين تكيهگاه مستحكم، جز ذات مقدّس خداوند چيز ديگرى نيست.
٢- فطرت خداشناسى
بشر با فطرت خود خدا را مىيابد، او را مىشناسد و مصاديق باطل را نفى مىكند؛ به عبارت ديگر وقتى انسان به ژرفاى جان خويش توجّه مىكند، شناخت ذات حق را مىيابد. در تعبيرهاى قرآن مجيد نيز به خداشناسى فطرى بشر اشاره شده است. از آن جمله در آيهاى مىخوانيم:
«فَاقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ...» (روم/ ٣٠)
پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، آدميان را بر آن آفريده است.
دين در آيه شريفه مورد نظر، يا همه معارف دين است كه «توحيد» جزوى از آن است و يا فقط «توحيد» است كه امّ المعارف و ريشه همه اعتقادات آدمى است. در هر صورت، آيه بر اين دلالت دارد كه وجود انسانها بر شناخت خدا سرشته شده و همه در اين ويژگى مشتركند و تغيير و تحوّلى نيز در آن راه ندارد.
بهترين نشانه فطرى بودن خداشناسى همين است كه قرآن كريم در هيچ آيهاى به اثبات اصل وجود خدا نمىپردازد، زيرا آن را امرى مسلّم مىداند، ولى همواره مىكوشد كه با زدودن