انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١
وسيله ذهن انتزاع و اعتبار نمىشود. مغايرت وجود با ماهيت، ذهنى است و گرنه در عالم خارج و در واقع، دو چيز نداريم كه با هم متحد شده باشند. مثلًا در جمله «گچ سفيد است»، ما يك واقعيت خارجى داريم به نام گچ و يك واقعيت خارجى ديگر داريم به نام سفيدى كه هر دو وجود دارند؛ گرچه گچ وجود مستقل دارد ولى سفيدى وجود مستقل ندارد و در ضمن وجود ديگرى حاصل مىشود ولى هر كدام واقعيت جداگانه دارند. ممكن است گچ باشد و سفيد نباشد يا سفيد باشد و گچ نباشد. اما در قضيه «انسان موجود است» ما در تحليل عقلى دو چيز داريم يكى وجود انسان و ديگرى ماهيت انسان، كه در ظرف ذهن ما وجود به ماهيت تعلق گرفته است و آن را از كتم عدم خارج كرده است ولى به طور قطع در عالم خارج چيزى به نام ماهيت نداريم تا با وجود متحد شده باشد. مسأله ماهيت و وجود از نوع مثال دوم است نه اول.
مقدمه سوم- مفهوم وجود و هستى، مفهوم واحدى بيش نيست. اين كه مىگوييم «انسان موجود است»، «جهان موجود است»، «سفيدى موجود است» و ...، لفظ «وجود» در همه اين قضايا يك مفهوم بيش ندارد و اين طور نيست كه در هر كدام از قضاياى فوق لفظ وجود به حقيقتى غير از ديگرى دلالت كند و فقط در لفظ مشابه باشند. در همه قضاياى فوق لفظ وجود به معناى حقيقت و واقعيت خارجى است.
مقدمه چهارم- وجود كه يك مفهوم بيش نيست و همان واقعيت و عينيت خارجى است، داراى مراتب است يعنى با اينكه وجود، حقيقت واحد و بسيط است اما داراى مراتب و درجات شدت و ضعف مىباشد مانند حقيقت نور كه نور شمع، نور است و نور خورشيد نيز نور است و هر دو در حقيقت و ذات با هم يكى هستند و تفاوت آنها به شدت و ضعف است نه اين كه نور شمع نور باشد به اضافه تاريكى. كثرتى هم كه ما در وجود مشاهده مىكنيم ناشى از همين شدت و ضعف و مراتب و درجات است.
وجودهاى مختلف ما به الاشتراك و ما به الامتياز دارند ولى ما به الاشتراك و ما به الامتياز هر دو، يك چيز مىباشد. ما به الاشتراك خود وجود است و ما به الامتياز نيز مراتب شدت و ضعف وجود.
مقدمه پنجم- با توجه به اين كه موجوديت خاصيت ذاتى وجود است، پس شأن وجود بما هو وجود، ضرورت و وجوب مىباشد ولى اين دلالت ندارد كه هر موجودى
انديشه دينى ٢٦ تقرير برهان ..... ص : ٢٦