انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٠
مثلا
انديشه دينى ١٩٤ ٢ - اختلاط حق و باطل در دنيا و ظهور حق محض در آخرت ..... ص : ١٩٣
ً يك تصوير از آسمان در مقايسه با همه سلولها، عصبها و قالب چشم ما، بسى فراختر و پهناورتر است. اين تصوير چگونه در چشم ما جاى مىگيرد و چگونه بهوسيله چيزى كوچك، چيزى بزرگ درك مىشود؟! اگر بگوييم كه واقعيت خارجى متصوّر، در چشم ما جاى دارد، با مقدّمه فوق ناسازگار است و «انطباع كبير در صغير» لازم مىآيد و اين محال و نامعقول است. به ناچار بايد بپذيريم كه اوّلًا در انسان چيزى ديگر هست و ثانياً درك تصوير موجودات از راه چشم، توسط آن چيز (روح) صورت مىپذيرد و چون صورت ادراكى، داراى ويژگىهاى مادّه (تحوّل، تغيير، انقسامپذيرى) نيست، در واقع، توسط ابزار حسّى پديد نمىآيد.
ممكن است گفته شود كه ذهن انسان آنگاه كه در برابر موجود خارج (از ذهن) قرار مىگيرد، حالت «ميكرو فيلمى» دارد كه از اشياى مختلف و پهنه گستردهاى عكسبردارى مىكند و بهگونهاى قابل ملاحظه آن را كوچك مىكند و در خود جاى مىدهد و در اين صورت «انطباع كبير در صغير» لازم نمىآيد. در پاسخ بايد گفت: چگونه آنچه در مغز آدمى به صورت ميكروفيلم منعكس گشته است براى آدمى مورد تفسير و شناسايى قرار مىگيرد و عاملى كه آن گستردگى منعكس شده را توضيح مىدهد و بهگونهاى شكل اصلى و واقعىاش را نمايش مىدهد، چيست؟ و آيا آن عامل امرى است مادّى يا مجرّد؟
اگر مادّى است، انطباع كبير در صغير پيش خواهد آمد و اگر مجرّد است، همان است كه به آن «روح» اطلاق مىكنيم و مجرّدش مىدانيم «١».
ب- حقايق غير مادّى در انسان
در انسان حقايقى وجود دارند كه داراى خواص عمومى مادّه نيستند يعنى هويت وجودى آنها مادّى نيست؛ مانند اراده، عشق، علم و انديشه. اينك مىپرسيم محل و جايگاه اين حقايق كجا است؟ اگر از مادّه نشأت يافتهاند بايد خواص عمومى مادّه را دارا باشند (و اگر متّكى به مادهاند، مادّى خواهند بود) و حال آنكه اين چنين نيستند. پس در انسان چيزى هست كه مجرد است و اتّكاى اين حقايق به آن است و آن چيز جز روح آدمى