انديشه دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٦
درباره مرگ آمده است:
«ما خُلِقْتُمْ لِلْفَناءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقاءِ وَ انَّما تَنْقُلُونَ مِنْ دارٍ الى دارٍ.» «١»
شما را براى فنا نيافريدهاند، بلكه براى بقا آفريدهاند و تنها از خانهاى به خانهاى ديگر كوچ مىكنيد.
بنابراين، حيات حقيقى پيوسته است، گرچه داراى شدت و ضعف است و حيات پس از اين دنيا از خلوص و شدتى بيشتر برخوردار است؛ به گونهاى كه خداوند متعال تنها حيات اخروى را شايسته نام و حقيقت حيات دانسته و فرموده است:
«وَ ما هذِهِ الْحَيوةُ الدُّنْيا الَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ انَّ الدَّارَ الْاخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ» (عنكبوت/ ٦٤)
اين زندگى دنيا چيزى جز سرگرمى و بازى نيست و زندگى راستين در سراى آخرت است، اگر مىدانستند.
دلايل اثبات حيات جاودانه
در اينجا با به دست دادن چندبرهان «٢» به اثبات حيات جاودانه انسان مىپردازيم:
١- برهان حركت
جهان طبيعت با همه پديدههاى آسمانى و زمينى و موجودات خاكى، گياهى، حيوانى و انسانىاش چنان به هم تنيده و منسجم و هماهنگ است كه واحدى حقيقى- و نه اعتبارى- را تشكيل مىدهد.
اين واحد حقيقى همواره در حركت است و هيچگونه سكون و آرامشى در آن راه ندارد. حركت، عبارت از خروج از قوّه به فعل است، يعنى از گونهاى آمادگى ويژه بهسوى گونهاى كمال ويژه سير كردن و از اين رو، هدف و مقصد، برايش ضرورى است؛ و اگر آن هدف نيز خود داراى هدفى ديگر باشد، معلوم مىشود كه هدف نخست، مقصد نهايى نبوده، بلكه مسير و رهگذر بوده است؛ زيرا لازمه هدف حقيقى آن است كه