إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٨٨ - دلائل امامت امير المؤمنين
معلوم شده و صدق و راستى دانسته نميشود مگر از معصوم و معصومى نيست مگر على پس امامت براى او معين است.
و از جمله آن دلائل است كه ابا بكر و عباس ابتدا هر دو كافر بودند صلاحيت از براى امامت نداشتند بدليل قول خداى تعالى «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»[١] پس معين است كه او از براى خلافت سزاوار است.
و نيز از جملهى دليلها بر امامتش اين است غير او ستمگر است بواسطهى اينكه كافر ميباشد و ميل بسوى ستمگر در قرآن نهى شده بواسطهى گفته خداى تعالى «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا»[٢] پس مسلّم او براى خلافت سزاوار است و از آن جمله است گفته خداى تعالى «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»[٣] جز اين نيست كه رهبر شما خدا و رسول خدا و آنان كه نماز را بپا ميدارند و در حال ركوع زكاة ميدهند ميباشد ولى آن كسى است كه از همه سزاوارتر بدخالت كارها ميباشد چنانچه در گفتهى فقيهانست كه ازدواجى نيست مگر بواسطهى ولى و صاحب اختيار و امام ولى ندارد پس يا اينكه در الَّذِينَ آمَنُوا مراد تمام مؤمنانست يا بعضى اول كه باطل است بواسطه اينكه لازم مىآيد ولى و مولى يكى باشد.
و بواسطه اينكه ولايت در آيه مقيد بدادن زكاة آنهم در
[١] بقره ستمگران به پيمان من نميرسند.
[٢] هود ١١٨ و بايد بسوى ستمگران ميل نكنيد.
[٣] مائده ٦٠