إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٣٥ - خبر خالد بن وليد و طوق در گردن
همانا ميبينم شمشيرهائى را كه تشنهى نوشيدن خونهايند و هنگام خواندن تو صحيفهات را ميشناسى از ما آنچه را كه پيروزى من است و نيكو غلبهكنندهايست محمّد و داور خداست ابو بكر گفت ما اينها را رد نمىكنيم ولى ما خواهش ميكنيم هم اكنون اين آهن را از گردن خالد بگشائى كه از سنگينى آن خسته است و اثرى در گلويش گذاشته و مسلم كينهاى دلت را شفا دادى على ٧ فرمود اگر ميخواستم كينهاى دلم را شفا دهم بهترين دواى درد شمشير بود و نزديكترين براى نابودى شمشير بود بخدا اگر او را ميكشتم از آنان كه در فتح كشتم بالاتر نبود و شكى ندارم در اينكه خالد بقدر پر پشهاى ايمان در دلش جايگزين نيست اما آهنى كه در گردنش هست شايد من قدرت و نيروى گشودنش را نداشته باشم خود خالد بگشايد يا شما او را راحتش كنيد زيرا شما سزاوارتريد بگشودن آن اگر اين ادعاها كه ميكنيد درست است.
سپس بريدهى اسلمى و عامر بن اشجم بلند شدند و عرضكردند اى ابا الحسن بخدا سوگند كه آن را كسى نگشايد مگر آن كه در خيبر را يك دستى برداشت و پشت سر افكند در را برداشت پل قرار داد تا مردم از فراز آن عبور كنند سپس عمار ياسر بلند شد او را نيز مخاطب قرار داد در ميان كسانى كه او را مخاطب قرار داده بودند ولى بهيچ كس جواب مساعدى نداد تا اينكه ابو بكر گفت ترا بخدا و بحق برادرت مصطفى رسول خدا سوگند ميدهيم بر او رحم كن و آهن را از گردنش بگشا چون ابو بكر اين خواهش را از آن حضرت كرد آن جناب شرم كرد زيرا كه او حياء فراوان داشت سپس خالد را بسوى خود كشيد