إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٦٨ - سخنان آن سرور در باره آزمايش اوصياء و شرح آزمايشها چهاردهگانه
ميگيرد بطورى كه همهى آنها را وارد شهر كردم و در برويشان بستم بدست خود در حصار آنان را از جاى كندم بعد تنها بشهرشان وارد شدم هر كس از مردانشان در شهر آشكار ميشد او را ميكشتم و هر كس از زنان را پيدا ميكردم اسير مىنمودم تا اينكه به تنهائى فتح كردم در آنجا كسى كمك كار من نبود مگر خداى يكتا.
بعد حضرت متوجه ياران شد فرمود آيا چنين نبود؟ همه عرضكردند آرى چنين بود اى امير مؤمنان.
و اما هفتم اى برادر يهود چون كه رسول خدا بسوى فتح مكه رفت دوست داشت پوزش آنها را بپذيرد و آنان را بسوى خدا دعوت كند سرانجام كار آنچنان كه در اول كار آنان را بخدا دعوت كرد سپس نامهاى بسوى آنان نوشت در آن نامه آنان را ترسانيد از عذاب پروردگار و وعدهى گذشت بآنان داد و ايشان را اميدوار رحمت پروردگار كرد و نسخه كرد برايشان در آخر كار سوره برائت را تا بر آنان خوانده شود.
بعد بيارانش دستور داد كه بطرف آنها بروند تمام اصحاب اين كار را سنگين شمردند چون پيامبر چنين ديد از خودشان كسى را فرستاد سپس جبرئيل بر حضرت وارد شد و عرضكرد اى محمّد اين كار از عهدهى كسى جز خودت و مردى كه از تو باشد ساخته نيست رسول خدا مرا باين فرمان خبر داد مرا دنبال آن نامه و رسالت بسوى مكه فرستاد.
من بسوى مكه و اهل مكه از كسانى كه مىشناسيد كه از ايشان احدى نيست مگر اينكه اگر نيرو مىداشتند هر تكهاى از بدن من را بر فراز كوهى قرار ميدادند اگر چه من جان و مال و فرزندانشان را درين هدف فدا ميكردند سپس رسالت پيامبر را بآنان رساندم و نامهاش