إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٨٢ - فصل در شرح مختصرى از جنگ جمل و صفين و نهروان
آن شب شمردند پانصد و بيست و سه تكبير بود.
روز آن شب كشتهشدگانى كه بدست على كشته شده بود بوسيلهى ضربتهاى آن حضرت كه هر سربازى را بيك ضربت كشته بود شناختند كه اگر از طرف سر زده بود شمشير از طول آن سرباز را دو نيم كرده و اگر از طرف پهنا زده بود از كمر بدو نيم شده بود.
و روايت شده كه على ٧ در آن شب دست از جنگ كشيد زرهش را بسكه خون داشت و سنگين شده بود بيرون آورد و در بامداد اين شب كار سربازان على مرتب شد پيروزى جنگ براى آنان درخشيد و نشانههاى فتح آشكار شد مالك اشتر سربازان دشمن را دنبال كرد تا بلشگرگاهشان برگرداند سربازى بجا نماند مگر اينكه او را گرفتند معويه هم بسرعت روى بفرار گذاشت تا عمرو بن عاص وضع را چنين ديد بمعاويه گفت قرآنها را بر فراز نيزه قرار دهيد و آنان را بسوى كتاب خدا بخوانيد معويه راى او را پسنديد.
قرآنها را بر فراز نيزهها بلند كردند قاريان قرآن كه در سپاه على بودند دست از جنگ كشيدند و برگشتند جمعيت آنان چهار هزار نفر سواره بود گويا آنان كوهى از آهن بودند بحضرت امير- المؤمنين عرضكردند پى مالك اشتر بفرست كه برگردد از جنگ اين گروه، حضرت بآنان فرمود اين كار نيرنگ عمرو عاص و شيطنت او است اينان مرد قرآن نيستند و قرآن را قبول ندارند گفتند ناچار بايد مالك اشتر را برگردانى و گر نه ترا خواهيم كشت يا ترا تسليم دشمن مىكنيم.