إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٧٨ - جنگ پنجم غزوهى ذات سلسله
جنگ پنجم غزوهى ذات سلسله
و داستان اين جنگ اين است كه عربى بسوى پيامبر آمد و عرض كرد اى رسول خدا گروهى از عرب گرد آمدهاند در وادى رمل بر اين تصميمند كه در مدينه بر تو شبيخون زنند پيامبر فرمان الصلاة جامعه داد[١] مردم در مسجد گرد آمدند و پيامبر آنان را ازين حملهى نابهنگام دشمن آگاه كرد فرمود كيست كه اين خطر را دفع كند؟ گروهى از اهل صفّه و ديگران پيش جستند و گفتند ما آمادهايم هر كسى را ميخواهى بر ما امير كن جمعيت آنان هشتاد تن بود.
پيامبر ابا بكر را طلب كرد و فرمود امير اينان باش و برويد، آنان با فرمانده خود بطرف دشمن آمدند متاسفانه مسلمانان را شكست دادند و فرار نمودند گروهى از مسلمانان كشته شدند ابى بكر فرار كرد و بسوى پيامبر آمد سپس عمر را با گروهى فرستاد براى دومين بار مواجه با شكست شدند و روى بفرار نهادند.
اين شكست پيامبر را ناراحت كرد، عمرو بن عاص عرضكرد اى رسول خدا اين بار مرا بفرست زيرا كه در جنگ با نيرنگ بايد پيش رفت شايد من اينان را با نيرنگ شكست بدهم رسول خدا او را با گروهى فرستاد چون بدان وادى رسيدند سربازان دشمن از سنگرها بيرون آمدند گروهى از آنان را كشتند مسلمانان براى سومين بار فرار كردند.
بعد رسول خدا امير المؤمنين را خواست و او را بسوى دشمن فرستاد
[١] هر گاه پيامبر اعلاميهاى ميخواست بدهد دستور ميداد بلال صدا ميزد الصلاة جامعه و مردم براى نماز بعدى مثل روز جمعه جمع مىشدند.