إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٦٩ - جنگ دوم جنگ احد بود
پيامبر تنها ماند از جاى خود حركت نكرد و دشمن را از خود دور مىنمود آنچه تير داشت بسوى آنان براى دفاع از خود افكند تا تيرى در تركش بجا نماند و همه تمام شد گاهى با سنگ از خود دفاع ميكرد.
عتبة بن ابى وقاص ضربتى بر لبهاى حضرت فرود آورد كه دندان كرسى آن حضرت را شكست ابن قمئة نيز سنگى به پيشانيش زد سپس حضرت در گودالى در حال بيهوشى افتاد و خداوند او را از نظر مشركان پنهان بداشت فرياد زنندهاى بر فراز مدينه فرياد زد كه محمّد كشته شد با شنيدن اين صدا دلها از جا كنده شد فاطمه ٣ فرياد كنان بيرون شد.
امير المؤمنين ٧ فرمود هنگامى كه مسلمانان از دور پيامبر فرار كردند اندوهى مرا فرا گرفت كه نتوانستم خوددارى كنم من پيش روى پيامبر شمشير ميزدم و مشركان را دور ميكردم برگشتم به جستجوى پيامبر آن حضرت را در جاى خودش نديدم با خود گفتم كه رسول خدا كه اهل فرار از صحنهى پيكار نبود او را در ميان كشتهگان هم كه نمىبينم گمان ميكنم از ميان ما بطرف آسمان بلند شده سپس شمشير را شكستم با خود گفتم با اين شمشير اين گروه را ميكشم تا آنگاه كه خودم كشته شوم.
بر آن گروه حمله كردم آنان راه برايم باز ميكردند در آن ميان كه پيش ميرفتم ناگاه چشمم برسول خدا افتاد كه در حال بيهوشى روى زمين قرار گرفته نگاهى بمن كرد و فرمود اى على مردم چه كردند؟ عرض كردم اى رسول خدا كافر شدند و همه فرار كردند و شما را تسليم دشمن كردند سپس نگاهى بلشكر نمود كه بسوى وى