إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤٢٢ - معجزات و كرامات آن سرور بعد از وفات
گفت اى پسر مهران اين دو حديث را در احاديثى كه روايت ميكنى روايت كردهاى؟
عرض كردم نه بخدا اى امير المؤمنين گفت اين از گنجينههاى احاديث است و كمياب است بعد گفت دوستى على ايمان و دشمنى او نفاق است، سپس گفتم امان ميخواهم گفت ترا امان دادم گفتم چه ميگوئى در باره قاتل امام حسين ٧ گفت در آتش است و ذليل و پست است گفتم همين طور است كسى كه يكى از فرزندان ايشان را بكشد گفت اندكى سرش حركت داد بعد گفت واى بر تو اى سليمان ملك نازل است سه بار اين سخن را گفت.
خبر بپايان رسيد و سپاس براى پروردگار جهانيان است
[معجزات و كرامات آن سرور بعد از وفات]
و اما فضيلتهاى پس از درگذشتن فراوان و بسيار است ياد آورى همه كتاب را طولانى ميكند ما اندكى از آنها را ياد آورى ميكنيم روايت شده كه همانا شاعر ببغاء بر بعضى از پادشاهان وارد شد چنين بود كه هر سال بر او وارد ميشد، او را در شكار ديد سپس وزير پادشاه نوشت كه فلان شاعر آمده فرمان صادر شد كه در يكى از خانهها جايش دهند.
جلو در آن منزل اتاقى بود كه ببغاء در آنجا ميخوابيد و براى آن خانه جايى بود كه مشرف بر سكوى جلو در بود نگهبانى آنجا بود هر شب پس از نيمه شب بيرون ميشد با صداى بلند فرياد ميزد اى غافلان خدا را ياد آورى كنيد بر دشمن دارنده معاويه ببغاء از صداى او از جا مىپريد.